خسته ام ولی خوشحال
به یه نتیجه ی جالب رسیدم
به هیچ وجه نمی شه که هم به تک تک اعضای خانواده ات برسی
هم بری سر کلاس های دانشگاه
هم درس بخونی
هم به عشق و حال خودت برسی
هم با دوستات بری بیرون
هم به زندگی ات برسی
...هم خونه رو جمع و جور کنی
شادی برگشت
بار مسئولیتم خیلی کم شد
اما احساساتم کلی بیشتر شد به جاش
حس اینکه دلم می خواد ساعت های بیشتری رو باهاشون بگذرونم
و نه فقط اونا
همه ی آدمهای اطرافم که حس می کنم ممکنه نبودنشون آزارم بده
اما خیلی سخته
خسته و مونده رسیدم خونه
دیشب تا صبح نخوابیدم
این عشق و عاشقی هم برام مکافاتی شده در نوع خودش
خونه رو گند برداشته
از در که اومدم تو، روی کابینت آشپزخونه همه چی کپک زده بود و من حتی وقت ندارم که بریزمشون دور
فردا سمینار دارم و طبق معمول حتی نمی دونم چی باید بخونم
دوشنبه باز امتحان آنالیز دارم
تمرین های شاهین رو هم باید بنویسم و تحویل بدم
باید فرانسه بخونم
دوشنبه می خوام برم امتحان تعیین سطح بالاخره
می دونی ؟ وقتایی که فرانسه می خونم خیلی حس خوبی دارم
احساس مفید بودن می کنم تو زندگیم
چقدر دلم برات تنگ شده بود امروز
...
دلم می خواد اینقدر بهت بگم دوستت دارم که خسته بشی از دستم :)ا
می دونی ؟ گاهی دلم می خواست چند تا بودم
مثلا یه شیوا بود که درس می خوند
یه شیوا بود که خوش می گذروند
یه شیوا هم بود که خیلی خانوم بود و تقریبا همون دختری بود که مامان آرزوش رو داشت
البته اون شیوا اولی هم می شد مکمل اش و دو تایی با هم آرزوهای مامان رو برآورده می کردن :)ا
بعد من دوست داشتم نقش اون شیوا دومی رو بازی کنم
چه کیفی میداد نه ؟
کلی درس دارم
دارم اراجیف می بافم به جاش اینجا
چقدر وقته نرفتم سینما
چقدر وقته نرفتم تئاتر
چقدر دلم می خواست فیلم میدیدم الان
می دونی ؟
خیلی حالم خوبه
فقط یه کمی فکرم مشغوله
مشغول همه ی کارایی که دارم و وقت نمی کنم انجام بدمشون
اما جدی جدی وحشتناکه رسیدن به همه چی با هم
در حالیکه از هیچ کدومش نمی شه زد
توی راه برگشت
توی ترافیک
دلم می خواست همینجوری که دستم رو زده بودم زیر چونه ام
میشستم و به چیزایی که تو فکرم بود فکر می کردم تافکرم خالی شه
دلم نمی خواست بزنم تو دنده و دوباره 2 سانت برم جلو
دلم نمی خواااااااااااااااااستتتتتت
اما نمی شد
قیافه ی اخموی پشت سری رو که از توی آیینه می دیدم جرات نمی کردم وایسم
زندگی باحالی دارم اما
می دونی ؟ هیچ وقت فکر نمی کردم اینقدر احمق باشی
تو خیلی خیلی احمقی عزیزم
داری دقیقا همون کاری رو می کنی که دوست نداشتی انجام بدی
همونی که ازش می ترسیدی
و بدبختی هم اونجاست که من خیلی باهوش تر از این حرفام و همه چی رو خیلی خیلی زیادی می فهمم
و این دیگه مشکل من نیست
باور کن
خودت حس کردی جدیدا چقدر چیزای بی ربط تحویلم می دی ؟
تو حرف میزنی و من مدام تو ذهنم از خودم می پرسم که چه ربطی دارن حرفات به هم
نمی دونم
شاید تو هم قاطی کردی حسابی
دیدنتون امروز خیلی حال داد بهم
یه جورایی سورپریز شدم
اما من 8 و نیم می خوام و همه ی دور هم بودن ها و حرف زدن ها و دِپ شدن ها و ... ( خواستم بنویسم خندیدن یادم نیومد خندیده باشیم اون روزها )ا
می دونی ؟
دلم میخواست چند تا بودم
یکی ام هم اونقدر کوچولو بود که تو جیب تو جا می شد !!!!!ا

Comments
kolli khandidamo haal kardam ino khoondam :)) , maskharat nakardama ;) yadet nis neshaste boodim shabesh gharar bood berim theatre oonghad cherto pert goftim khandidim ke deldard gereftim, hmd mikhast jamedadito khali kone man miparidam vasat :)) ya sare football bazi kardanaye rooye miz ke hamash nazdik bood yechizio beshkoonim, yadet nissssss? :D:D
Posted by: M | شنبه، 5 نوامبر 2006
va ghavi tarin mard uniye ke tanha tarine...
remember ? ;)
Posted by: Hamid | شنبه، 5 نوامبر 2006
ey val!
Posted by: amin joon | پنجشنبه،10 نوامبر 2006