...اگر آمدی

تو نیستی و من...
...دوباره افتاده ام به هذیانگویی
می دانم که فردا
وقتی به من خیره نگاه می کنی
از شرم سرم را پایین می اندازم
و از خجالت ذوب می شوم
و برای اینکه نفهمی چقدر شرمنده ام
همه چیز را می اندازم تقصیر تو
می گویم: طرز نگاه کردنت فرق کرده
و تو هرگز نخواهی فهمید
که این من بودم که توان خیره شدن در چشمهای پاکت را نداشتم
که این من بودم که تاب این همه عشق را نداشتم
و این همه عاشق بودن را
اگر آمدی
برایم گل بیاور
و شمع
برایم بگو که هنوز چقدر دوستم داری
بگو که هنوز انتخاب اولت هستم
بگو چقدر عاشقم هستی
بگو که می دانی چقدر عاشقت بودم
بگو که می دانی که سالهای زندگی ام چگونه با تو گره خورده بود
وقتی می رفتم
یادم رفت صدایت کنم
و تو بگویی : جانم ؟
و من با همه ی توانم
فریاد بزنم
...دوستت دارم

Comments
in che khoshgel bood? neveshteye khodet bood?
Posted by: آزاده | شنبه،12 نوامبر 2006