سه شنبه
روز پر مشغله ای بود برایم
از همان صبح که مات و مبهوت بیدار شدم
از همان صبح که بیدار شدم و کابوس دیشبم یادم آمد
انگار همه چیز با همیشه فرق داشت
بعد هم که تصمیم گرفتم بروم دانشگاه
با اینکه دیر شده بود و من فقط همان یک کلاس صبح را داشتم
با اینکه سه شنبه ها اصلا روز دانشگاه رفتن نیست برای من
اما رفتم
آخر می دانی ؟ سه شنبه ها برای من یک جور خاصی است
یک جوری نماد آرامش است
...یک جوری آرام و سرد است
سه شنبه ها نباید درس خواند
فقط باید از طبیعت لذت برد و آرام گرفت
اما امروز
کلاس طراحی که تمام شد
بدجوری هوس سینما کرده بودم
شاید برای اولین بار در زندگیم تنهایی رفتم سینما
تمام دو ساعت فیلم را زار زدم
تمام راه سینما تا دانشگاه را هم زار زدم
از فیلم هایی که اینقدر راحت آدم را تحت تاثیر قرار می دهند خوشم می آید
صدای هق هق همه ی آدمها را می شد راحت شنید
خوبی اش این بود که فقط قطره های اشک آرام و بی صدا نمی ریختند پایین
مجبور بودی هق هق گریه کنی و این بیشتر خالی ات می کرد
بعد از آن با یک آرامش خاصی آمدم خانه
تمام راه تجریش تا خانه را به همه ی آدمها لبخند زدم
در خانه را که باز کردم
حس کردم چقدر همه چیز می تواند لذت بخش باشد
حتی سه شنبه ای که قرار بود جور دیگری باشد
حتی نبودن تو
با اینکه امروز نباید می رفتم دانشگاه
با اینکه امروز درست همین ساعت ها به جای اینکه تازه بیایم خانه باید می رفتم بیرون
حالا هنوز هم با یک آرامش خاصی پشت میز اتاقم نشسته ام
با یک آرامش خاصی ناهار می خورم و می نویسم
امروز سه شنبه است
امروز می توانم با همین آرامش خاصی که دارم تا شب لذت ببرم
*:

Comments
ba khundane harfat yekami az hesse arameshet ro tu khodam ehsas kardam.khub shod emruz bahat naumadam cinemaha.mage na!!!!
Posted by: N | دوشنبه،21 نوامبر 2006
yade zar zadanam sare passion of the christ oftadam albate ba in fargh ke oonja vaghti baghie sedashoon dar mioomad man saket boodam vaghti hame saket boodan man zar mizadam, jaleb bood jahayi ke harf mizad baram dardnak tar bood ta shekanjehash
Posted by: M | سهشنبه،22 نوامبر 2006