« سه شنبه | Main | بیا لحظه ها را بشماریم، در خاطر سپاریم »

suddenly alone

درست مثل آن زن گدایی هستی که آرام گوشه ی خیابان خوابیده است و صدای آرام ناله هایش را می توان شنید
و من هر بار که از کنارش رد می شوم به فکر فرو می روم که باید از او بترسم یا اینکه کمکش کنم
هر بار به خودم می گویم : نباید بگذارم بی اعتمادی هایی که جامعه ام به من آموخته محبت ها را از بین ببرد
جلو می آیم
دستم را روی صورتت می کشم و نوازشت می کنم
کمکت می کنم برخیزی
شاید چیزی می خرم تا بخوری
در آغوشت می گیرم تا گرم شوی
بعد بلند می شوم و خوشحال از کاری که کرده ام به راه خود ادامه می دهم
غرق لذت می شوم
هر بار همین اتفاق ها می افتد
و تو هربار جواب محبت هایم را به بدترین شکل می دهی
هر بار دستم که به جیبم می رود تازه می فهمم عجب بی چشم و رویی هستی
یا شاید هرگز کسی به تو نیاموخته که مهربانی کنی

و من باز هم فردا شب که از کنارت می گذرم
در آغوشت خواهم گرفت
و گرمت خواهم کرد
...می دانم که باز هم با تو خواهم بود

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.shibba.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/50

Comments

zahmate ax o hamid keshid
merci:*

چه خوب بود نوشته ات... حس می کنم این روزا هوا خیلی سرده... همه چی خیلی سرده... و من سردمه...

shaiad tarahom dust nadashte bashe, shaiad chon midune faghat delet vasash sukhte intori javab mide!!!

shayad dige dooset nadare.

Ghabeli nadasht :">