« 7 | Main | خیلی خیلی روزمره »

سرماخوردگی

این سرماخوردگی هم برای خودش عالمی داره که البته خوب بودن و بد بودنش بستگی داره به دوره ای که تو اون زندگی می کنی و وضعیت تحصیلی و صد البته وضعیت تاهل
یک زمانی سرماخوردگی برای من خیلی هم خوب بود، آن زمانی که مدرسه می رفتم و سرما خوردن معنی اش این بود که مدرسه تعطیل است و می توانی صاف صاف برای خودت توی خانه بگردی و البته گاهی هم فقط بخوابی. سرما خوردن معنی اش این بود که اگر اوضاع خیلی وخیم می شد و تب داشتی گاهی از زیر امتحان ها هم در می رفتی که البته شاید در این جور مواقع یک عدد خواهر مهربان هم لازم داشتی. یادم هست امتحان تاریخ ترم اول سال سوم دبیرستان، و من که همیشه از درس های حفظی متنفر بودم و حتی عرضه ی سر هم بندی و خالی بستن توی ورقه ی امتحانی رو هم نداشتم، سرما خورده بودم و دلم می خواست همه ی روز رو بخوابم، نگرانیِ کتاب تاریخ ِ به اون کلفتی با آن همه جزوه ی اضافه و تصویر آقای شکوهی نمی گذاشت یه لحظه هم خوابم ببره، مدام کابوس و اضطراب، و دقیقا همان وقت بود که آن یک عدد خواهر مهربان به درد خورد و مخ مادر مهربانتر را زد که من نروم امتحان بدهم و بعد از بله ی مادر دنیا گلستان شد و من دو روز تمام خوابیدم. البته این خواهر مهربان نقش اش بیشتر از این حرف ها بود که من حالا که سرما می خورم و او نیست تازه می فهمم عجب عضو مفیدی بود در خانواده!!!!ا
سرما که می خوردی همان خواهر مهربان چای و لیموترش اش به راه بود و هر چند ساعت یک بار با ناز و نوازش بیدارت می کرد که آب لیموشیرین ات را بخوری و قول می داد که اگر چیزهایی که می گوید را بخوری خوب می شوی
گاهی وقت ها شاید فقط تز های تغذیه ای اش را روی من امتحان می کرد یا شاید هم واقعا مهربان بود!!!!ا
البته این خواهر مهربان نقش های دیگری هم داشت، مثلا وقتی سرما می خوری و توی تخت می خوابی و حس و حال بلند شدن نداری، اما چیزی لازم داری، مثلا کتابی یا تلفنی یا حتی مدادی، یک داد کافلی بود تا او بیاید و همه ی مشکلات حل شود، حالا که او نیست تازه می فهمم عجب زندگی سختی دارم. ساعت هاست که روی تختم نشسته ام و متاسفانه یک مشکلی دارم که مودبانه اش همان تنبلی است یا شاید هم واقعا مریضم و نمی توانم از جایم بلند شوم، ساعت هاست که لبهایم خشک شده اند و می سوزند و من یک عدد کرم ویتامین آ ناقابل می خواهم و هیچ کس نیست داد بزنم برایم بیاورد
آهان! داشتم می گفتم یک زمانی سرما خوردن خیلی هم خوب بود، آن زمان ها هر چقدر هم از خواص شلغم برایم توضیح می دادند حاضر نبودم لب بزنم. درواقع حاضر بودم هفته های مریض بمانم و آن ماده ی تلخ ِ بی مزه را هم نخورم. خیلی هم خوش می گذشت تازه!ا
حالا این روزها سرماخوردگی حال و هوای دیگری دارد، چند روزی بود که حسابی داشتم با سرما خوردنم مبارزه می کردم و انگاری آخرش هم آن ویروس لعنتی برنده شد. دلم نمی خواست سرما بخورم. برای اینکه از درس و زندگی ام عقب می افتم، تازه حالا دیگر آن یک عدد خواهر مهربان هم وجود ندارد که کنارم باشد و برایم آب میوه بگیرد یا چای بیاورد. خودم باید با آن همه معضل تنبلی و سری که منگ می زند بروم تا آشپزخانه و یک لیوان چای گرم بخورم. آب میوه هم که اصلا حال و حوصله اش نیست. تازه از صبح بوی گند شلغم همه ی خانه را گرفته و من به جای اینکه غر بزنم منتظر بودم تا زودتر پخته شوند. بعد هم که پخته شد از مادرم تشکر کردم به خاطر همان ماده ی تلخ بد مزه و تند تند خوردمشان تا شاید زودتر خوب شوم. فردا باید بروم دانشگاه و اصلا حوصله ندارم از درس هایم عقب بمانم. سرماخوردگی در این روزها اصلا به خوبی آن روزها نیست. سرماخوردگی آن هم بدون یک عدد خواهر مهربان یعنی هیچ دادی جواب ندارد و مجبورم انواع و اقسام کتاب ها از درسی و غیر درسی، لیوان چای و کاغذ و مداد و چراغ مطالعه و تلفن و کرم ویتامین آ و جعبه دستمال کاغذی و لپ تاپ و موبایل و غیره را بچینم دور تختم تا هر لحظه که به هر کدام احتیاج پیدا کردم بدون کوچکترین حرکتی برشان دارم
از همه چیز ضد حال تر هم این است که مونا زنگ بزند و دعوتت کند به برف بازی و تو آنقدر عقل تو کله ات باشد که فکر کنی اگر بروی سرماخوردگی ات بیشتر می شود و از زندگی ات بیشتر عقب می افتی و خیلی منطقی پیشنهادش را رد کنی
حالم از هر چه منطق و عقل و درس و دانشگاه است دارد به هم می خورد
می خواهم از سرماخوردگی ام لذت ببرم و تمام روز را بخوابم
تازه داشتم به آرامش می رسیدم که بیخیال هر چه درس و زندگی است بشوم که فهمیدم هزار تا امتحان میان ترم و هزار تا برنامه ای که زمان تحویلشان عقب افتاده در انتظارم است
می روم شلغم بخورم، یا شاید هم چای
یا اصلا هر چیزی که حال مرا بهتر کند

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.shibba.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/56

Comments

to ke emrooz salem bodi!!!chera khali mibandi dele khahareto ab mikoni:D

----
شیوا: خوب اولا که من اینا رو دیشب نوشتم، ثانیا که عزیزم امروز که خوب بودم نتیجه ی اخلاقی شلغم های دیشب بود تازه صبحانه هم شلغم خورده بودم :)))) :*

akh akh chi keshidi madara...vali ensafan shalaghamaro ye kam adveie bezani khob mishehaaaa...to ke baladi az in kara:D(tone mahiro migam:D)