خبر گذاری شیوا
سلااااااااااام
دلم نمی خواست اینجا مثه خبر گذاری بشه و بیام فقط تیتر وار بنویسم که چه اتفاقایی داره می افته
منتها کامنت های شما ها شرمنده ام می کنه و مجبورم فعلا یه چیزایی بگم
شیرین اوووووووووووومدددددددد
با اینکه خیلی خوشحالم اما همه چیز یه جور عجیبیه
همونجوری که قبلا گفتم نه مثل وقتهاییه که شیرین اینجا بود و نه مثل وقتهاییه که نبود
دلم می خواست زمان وایسه
گاهی هم حس می کنم تو خوابم
حس می کنم دارم خواب می بینم
یه خواب طولانی
اینقدر اینور اونور می ریم و سرمون شلوغه فعلا که من زیاد وقت اینترنت اومدن هم ندارم
مرسی از همتووووووووووووووووون که به فکرمین :*
خیلی خیلی دوستتون دارم :*

Comments
omidvaram hamishe vaght nadashte bashi ke biay inja
:*
Posted by: N | چهارشنبه،14 دسامبر 2006
Omidvaram hamishe khosh bashi :**
Posted by: Y | چهارشنبه،14 دسامبر 2006
یه روز صبح
بیدار می شی
فکر می کنی
خواب بوده
بعد نگاه می کنی
بعضی سوغاتیاشو می بینی
گوشه ی اتاقت
و اون وقت
می گی
کاش قدر این روزارو
بیشتر
بیشتر
ازینم بیشتر
می دونستی
Posted by: مرجان | چهارشنبه،14 دسامبر 2006
A free hug!
Posted by: grandpa | یکشنبه،18 دسامبر 2006