روزمره

خسته ام
از بدو بدو کردن و کلاسهای بی وقفه
ترمی که بدون هیچ تعطیلاتی شروع میشه
کلاسهایی که تند تند شروع می شن و هنوز هیچی نشده کلی پروژه و تمرینی که دوباره ریخته سرت
کوییز های هر جلسه
خوندن و خوندن و وقت کم آوردن
درست مثل وقتهایی که هل هلکی غذات رو می خوری و اصلا مزه اش رو نمی فهمی
دانشگاه و کلاسهاش هم دقیقا اینجوریه
بعد از امتحانا که بدو بدو پروژه تحویل می دی و هنوز پروژه ها تموم نشده میری می شینی سر کلاسهایی که همهشون تشکیل می شن و
انگار که اصلا مزه ی هیچ درسی رو نفهمی
خسته ام
از اینکه هر شب دیر می رسم خونه
از اینکه وقتی می رسم خونه یه کوله بار درس دارم که باز باید هول هولکی یه جوری ماسمالی کنم که به همشون برسم
گاهی وقتها خودم هم باورم نمیشه اینقدر کار دارم
فکر میکنم دارم خودم رو لوس می کنم ؟ یا واقعا اینقدر سرم شلوغه
تازه وسط همه ی این شلوغی ها یی که خودت هم توش گم میشی باید برای مامان توضیح بدی که به خدا درسام زیاده و نمی رسم و انتظار داشته باشی که حرفات رو باور کنه
این وسطا هر روز و شب به همه فکر میکنی و وقت نمی کنی باهاشون حرف بزنی و بهشون بگی که به یادشونی
حتی وقت نمی کنی به شیرین ایمیل بزنی چه برسه به حرف زدن
مامان بزرگم که زنگ می زنن هر بار می گن از شیرین خبر داری ؟ و من با شرمندگی باید جواب بدم که نه هیچ خبری ندارم
روزی ده بار یادم می افته که از شادی بی خبرم، یادم می افته که قرار بوده موهاش رنگ کنه و من نه حتی زنگ زدم ازش بپرسم خوب شد یا نه ؟ نه حتی دیدمش، یادم می افته که بردیا امتحان فاینال زبان داشته و من یادم رفته ازش بپرسم خوب شد ؟ حتی وقت نکردم باهاش حرف بزنم
یادم می افته که نوشین تهران بود و من حتی خبر ندارم که کی رفته و چیکار کرده ؟
باز پیش خودم می گم دارم خودم رو لوس می کنم؟ یعنی واقعا کسی باورش می شه که اینقدر من سرم شلوغ باشه که به این کارهای روزمره هم نرسم ؟
خسته ام
از پشت سر هم کلاس داشتنهایی که حتی نمی تونی وسطش بری دستشویی، یا حتی نمی تونی یه چیزی بخوری
از صبح ساعت 8 تا دو و نیم پشت سر هم سر کلاسی،یا حتی گاهی تا 6، کلاسهایی که همه ی استادهاش غر میزنن اگه وسطش بیای بیرون، کلاسهایی که همشون می گن ما درسمون 4 واحدیه و به جای یک ساعت و نیم، دو ساعت کامل سر کلاس نگهت می دارن و تو فقط فرصت می کنی از این کلاس در بیای و بری سر اون یکی کلاس
حل تمرین هایی که تمام 12 تا 1 های زندگیت رو پر می کنن و ساعتهای ناهار رو هم ازت می گیرن ، 12 تا 1 هایی که اگه هم کلاس نداشته باشی به هیچ کار مفیدی نمی رسی، چون هم مغازه ها بسته ان و هم آموزش دانشگاه و هر جایی که کار اداری داری
دانشگاهی که برای یه گواهی اشتغال به تحصیل گرفتن سه روز تمام از پله ها می دوی بالا پایین و نمی تونی کارات رو انجام بدی، چون تمام ساعت هایی که اونها هستن تو سر کلاسی و ساعتهایی که تو آزادی همه رفتن خونه هاشون
خسته می شم، حرص می خورم بعد به خودم می خندم، می گم بیچاره این تازه اول راهه، اول زندگی، هنوز مونده تا معنی بدو بدو رو بفهمی، هنوز خیلی مونده تا معنی از پله ها پایین بالا رفتن رو بفهمی، هنوز خیلی مونده تا درک کنی خستگی یعنی چی
هنوز خیلی مونده تا قدر ساعت 12 شب خوابیدن رو بدونم
اما خوشحالم که با همه ی این چیزا، انرژی دارم و انگیزه برای درس خوندن
لذت میبرم که سرم با درس شلوغه
لذت می برم که درس می خونم
پروژه می نویسم
تمرین حل می کنم
لذت می برم که هنوز انرژی همه ی این کارها رو دارم
و هر از گاهی چیزهای مختلف انگیزه ام رو دو برابر می کنن
خیلی وقتا فقط چهره ی شیرین
حس ِ اینکه شاید بتونم دوباره خیلی زود کنارش باشم، آرومم می کنه و مطمئنم می کنه که درس بخونم،
گرچه خیلی وقتها با نگاه کردن به آینده قلبم هری میریزه و می ترسم و دست و پام می لرزه
با فکر کردن به اینکه چقدر سختی جلوی راهمه و چقدر کار باید انجام بدم
اما باز هم وقتی یه لحظه به این فکر میکنم که شاید یه روزی از همه ی موانع بتونم بگذرم
لبخند میاد رو لبام و انرژی می گیرم
مرسی برای اینکه هستین
تک تکتون
:*

Comments
ba in hal hamaram 20 mishi ;)
Posted by: Hamid | یکشنبه،19 فوریه 2007
100 mishi :D
Posted by: M | دوشنبه،20 فوریه 2007
Shibaye khodame :* Hame ro 100 mishe :* pas chi fek kardin :D baz mige man alaki behesh eftekhar mikonam, But Believe it or not Shiva Shivast dige :D
Posted by: Shinin | سهشنبه،21 فوریه 2007
Shivisual Basic :D
aari baba che vaziye, taaze nomreye 2 ta az darsaamoon ham maloom nist, yeho vasate term sare class neshastim, 2 3 nafar chomagh bedast miyaan migiram mizananemoon ! chera ? chon maa khabar nadarim ke mashroot shodim va oon vaahed ro nemitoonestim bardaarim va az oonjaayi ke ziyaad boodane shaagerd haa sare bazi class haa baaes "Distracktion" mishe, pas enghad kotakemoon mizanan ke bihal shim :))
Go Go Go ! :X
Posted by: alaki khosh - armnad | چهارشنبه،22 فوریه 2007
عزیزم، تو خیلی گلی :*
تو خودت رو لوس نمی کنی اصلا! من کاملا حس می کنم که چه قدر سرت شلوغه... لحظه هایی که آدم دلش می خواد به دوستاش زنگ بزنه و با اونا باشه اما اینقدر کار داره یا خسته است که نمی تونه... روزهای تکراری و عجیب زندگیمون واقعا جالبن...
اما این انرژی عجیب غریب هست و دوست داشتنیه...
Posted by: Azadeh | چهارشنبه،22 فوریه 2007