friendship

چه کیفی داره وقتی توی کافه نادری نشستی و به آزاده فکر می کنی، آزاده زنگ میزنه و بعدش میاد پیشت چه کیفی داره وقتی بعد ِ کلی وقت با صبا میری بیرون و حرف میز نین و حرف می زنین و نقشه می کشین و برنامه میریزین چه کیفی داره وقتی می شنوی نرگس و لیلا هنوز تئاتر بازی می کنن و این همه موفقن و چقدر دلت میگیره از اینکه نتونستی بازیشون رو ببینی چه کیفی داره وقتی دلت برای مرجان تنگه و هی عکساش رو تو سیصد و شصت نگاه می کنی چه کیفی داره وقتی که با اون همه خستگی داری برمی گردی خونه و تو صف اتوبوس باید وایسی، نیوشا رو با همون قیافه ی همیشگی و همون خنده های همیشگی و همون انرژی ِ همیشگی و همون لاکهای عجیب غریب همیشگی اش ببینی چه کیفی داره وقتی حس می کنی که این همه دوسش داری چه کیفی داره وقتی دوستای خوبی داری چه کیفی داره وقتی که یه هفته است منتظری تا با اون دو تا قُل دیگه ات دور هم جمع بشین و مثل قدیما تا صبح بیدار بمونین و تو سر وکله ی هم بزنین چه کیفی داره وقتی که صبا اس ام اس هاتو دیر جواب میده و تو حرص می خوری از دستش چه کیفی داره وقتی نوشین نمیاد چه کیفی داره وقتی همه ی برنامه هات به هم می ریزن چه کیفی داره وقتی به غذاهایی که براشون درست کردی نگاه می کنی چه کیفی داره وقتی دلت می لرزه از اینکه نکنه همه ی فکرایی که می کردی درست باشه چه کیفی داره وقتی با همه ی فکرایی که می کنی هنوز همشون رو از تهِ تهِ دلت دوست داری
پ.ن: قابل توجه دوستانی که نوشین رو تو عکس پیدا نمی کنن بگم که اون جسم سفید رنگی که دست صباست، نوشینه و روحش هم پای تلفن داشت با من حرف می زد

Comments
Bas ke mehrabuni :)
Posted by: khh | چهارشنبه، 3 مه 2007
وای چه قده خوبه این عکسه... من ندارم از اینا! می خوام که :*
شیوا: تو چطور نداری اینارو ؟ اینا که مال دوربین تو و مرجانه :*
بوس بوس عزیزم
Posted by: آزاده | چهارشنبه، 3 مه 2007
دلم گرفت.
امروز عصر به صبا گفتم که یه غروب جمع شیم و نوومبر رین گوش بدیم.
فکر کنم خوب می دونی چه حس خوبی داره....
راستی شیوا. حرفا و موقعیت حالات..لااقل این چیزی که من ازین تو دارم می بینم...خیلی شبیه مال منه...
چقدر خسته ایم ما.
Posted by: مرجان | جمعه، 5 مه 2007
بهتره بگم...
چه بی صدا خسته ایم.
Posted by: مرجان | جمعه، 5 مه 2007
عزیزم، آخه اینا مال دوربین مرجانه. یادم می ره بگیرم ازش. باید یه روز برم همشون رو بدزدم :D
Posted by: آزاده | سهشنبه، 9 مه 2007
کهنگی ، بهترین حسیه که تو دنیام تجربه اش کرده ام
:*
Posted by: صبا | سهشنبه، 9 مه 2007