my lovely son
وقت هایی که پیش بردیا هستم
اونقدر بزرگونه رفتار می کنه که یادم میره همش 5-6 سالشه
اونقدر راحت باهاش راجع به همه چیز حرف می زنم و باهاش راحت برخورد می کنم
که اصلا نمی فهمم چقدر کوچیکه
بعد هر بار که از پای تلفن صداش رو می شنوم
وقتی صدای بچه گونه اش رو می شنوم
باورم نمیشه که بردیاست
هر بار حس می کنم چرا اینقدر بچه شده و بچه گونه حرف می زنه
انگار تازه یادم می افته که همش 5-6 سالشه
وقتایی که باهاشم
عین یه دوست می مونه برام
عاشق وقت هایی هستم که همه چیز رو با جزئیاتش ده بار می پرسه
عاشق وقتهایی هستم که رانندگی می کنم و بهم آدرس می ده
اونقدر خوب آدرس می ده که باورم نمیشه
فکر کنم این حس رو از مامانش به ارث برده
شادی هم توی مغزش نقشه ی همه ی دنیا رو داره
عاشق وقت هایی هستم که شب توی اتاقش می خوابم
شبها که می خوابم و اس ام اس بازی می کنم
میگه : تو بخواب من هر وقت برات اس ام اس اومد خبرت می کنم
و من می خندم و تو دلم قربونش میرم
عاشق دنیای کوچیکشم که جز مهدکودک تصور دیگه ای از مدرسه و دانشگاه نداره
وقتی بهش می گم تو دانشگاه بستنی خوردم میگه : مربیتون بهت بستنی داد ؟
و من می خندم و قربونش می رم
وقتی درس ِ دانشگاه می خونم میگه ترم چندی ؟ و بعد ترم 6 من رو با ترم 2 کلاس زبان خودش
مقایسه می کنه و میگه تو خیلی از من جلوتری
و من باز می خندم و قربونش میرم
بردیای کوچیک من حالا داره بزرگ و بزرگتر میشه
سال دیگه میره مدرسه
و من از شوق اشک می ریزم
عکس بالا وقتیه که داشت برای امتحانش دیکته تمرین می کرد
برای اینکه بنویسه از پایین ِ صفحه شروع می کنه و خط به خط میاد بالا
این مدلی اش رو دیگه ندیده بودم :)))))ا

Comments
ooooookhey! ghorboooonesh beram manam >:D
Posted by: Marjoon | سهشنبه،23 مه 2007
وای هانی... خیلی دلم خواست ببینمش یهویی :*
تو خوبی خودت گلم؟ دلم برات تنگ شده.. ذهنم بی نهایت گرفتار بود این روزا...
Posted by: آزاده | سهشنبه،23 مه 2007
akheeeeeeeeeiiiiiiiiiiiiiiii
baba ashkamo daravordiiiiii, manam mikhaaaaaaaaaaaam:*:*:*:*:*
Posted by: Niousha | پنجشنبه،25 مه 2007
بات من روانویسی که روش عکس مردی که روشنوشته بود این کلمه مرد اهنین این کلمه ایست که خارجیها به بچه القا. میکنند تا بچه شون با ابهت بشه ولی سوسول بار میاد
Posted by: من | دوشنبه،29 مه 2007