ای زندگییییی سرشار از تو ام

می بینی حالا که هستی چقدر آرام تر شده ام ؟
دیگر فریاد نمی زنم
دیگر اشک نمی ریزم
دیگر غصه نمی خورم
می بینی فضای اینجا چقدر سبک تر شده است ؟
می بینی بودنت چه نعمتی است ؟
و من قدرش را می دانم
می بینی که چطور لذت می بریم از لحظه های زندگیمان
و چطور همه چیز آرام پیش می رود ؟
می بینی همه چیز چقدر سبز است ؟
و من هر لحظه، حتی وقتی دارم در لجن های جامعه ای که برایم ساخته اند فرو می روم
سبزی ِ بودنمان را احساس می کنم
می خواهم یادم نرود روزهای خوب زندگی ام
می خواهم این روزهایی که همه چیز بر وفق مرادم هست از یادم نرود
روزهایی که همه چیز برایم رنگی است
و این رنگی بودن را دوست دارم
روزهایی که زندگی ام را احساس می کنم
و خودم را
و تو را
