باور نمی کنم
چشم هایم از حدقه می زنند بیرون
هی تاریخ ها را نگاه می کنم
می گویم شاید باز هم دارم خبر های قدیمی را می خوانم
میگویم نکند این بار به جای اینکه خبر ها یک هفته قدیمی باشند دارم خبر های
بیست سی سال پیش را می خوانم
گرچه اگر مال بیست سال پیش هم بود فرقی نمی کرد اما
اقلا من آرام میشدم
نمی فهمیدم دارم کجا زندگی می کنم
و چه طور
یکی بود چند وقت پیش می گفت برای چی اینها رو تو وبلاگت می نویسی
آدم ناراحت میشه اینا رو می خونه
دقیقا خوب من هم می نویسم که ناراحت بشن آدم ها
ولی مهم تر از اون می نویسم که خبر پخش بشه
چون حس می کنم هر یه نفری که بیشتر بدونه
بعدا شاید اهمیت پیدا کنه
حس می کنم قبح این کارها داره برامون از بین می ره
و دیگه وقتی چیزی می شنویم عصبانی نمی شیم
کمکم همه چیز داره عادی میشه
همیشه فرض رو گذاشتم رو اینکه کل ِ جمعیتی که به اینترنت دسترسی دارن
از همه چی خبر دارن
گرچه خودم شاید فقط یک هزارم خبر ها رو می شنوم یا شاید کمتر
اما همیشه فکر کردم همه ی آدمهای اطرافم هم اون خبر ها رو می شنون
وقتی می بینم که کسی خبری نداره
می بینم هنوز خیلی کار مونده
هنوز خیلی مونده که مردم بفهمن اطرافشون چه خبره
یا شاید مهمتر از همه دوست داشته باشن که بفهمن
و ازش ساده نگذرن
اینا به نطر منم فاجعه است
شاید من خودم
اگه گیر یکی از همین به اصطلاح اراذل و اوباش بیافتم
از ترس سکته کنم
یا تو دلم کلی فحش بهش بدم
اما واقعا قبول دارم که این رفتار ها نه تنها اونها رو اصلاح نمی کنه
بلکه بدتر خشمگینشون می کنه و حس انتقام می ده بهشون
دلم نمی خواد عکسا رو مستقیم بذارم تو این صفحه و هر وقت که صفحه ی وبلاگم رو باز می کنم
ببینمشون
ولی لینک ها رو می ذ ارم
ارعاب
دستگيري اراذل يا تشديدخشونت وتحقيرآدمي؟
کرامت انسان
جشن خشونت
آرش با داغ ابدی دستِ بریده
این سوال مدام تو سرم کوبیده میشه که کجا داریم زندگی می کنیم
و بعد بهت
باورم نمیشه
کاشکی خبر ها برای بیست سال پیش بود
کاشکی من مجبور نبودم دردشان را تحمل کنم

Comments
http://www.irwomen.net/first.php?id=325
Posted by: BYSKH | یکشنبه،21 مه 2007
chera pak kardi post ghablitoooooooooooooooooooooooooooooooooo
Posted by: shirin | یکشنبه،21 مه 2007