همه چی تموم شد
من می تونم نفس بکشم
" />
« ژوئن 2007 | Main | اوت 2007 »
همه چی تموم شد
من می تونم نفس بکشم
امروز
در اوج لذتی که داشتم و خوشحالی ای که همه ی وجودم را گرفته بود
یادم افتاد که دیشب خواب دیدم یزد بودیم
و داشتیم برنامه می ریختیم که فردا صبح همه ی مان با هم بیاییم کنارت و من از تصور اینکه دوباره توی آن فضا قرار بگیرم و میان آن سنگ ها راه بروم بغض کرده بودم
بعد از این همه سال که دیگر حتی نمی توانم بشمرمشان
چیزی ندارم برایت بگویم
جز اینکه کاشکی بودی
که بودنت
خیلی چیزها را حل می کرد
کاشکی بودی
نه به خاطر من
که من همیشه نداشتمت
و این نداشتنت باعث شده که فکر کنم زندگی یعنی این
اما
کاشکی بودی
به خاطر همه ی کسانی که ذره ای از بودنت را چشیده اند
و نبودنت برایشان سخت است
دوستت دارم
و
روزت مبارک
راست می گفت
راست می گفتند
همه ی آدمهای اطرافم
من باید کودک لجباز درونم را خفه کنم
من باید " اصلا حالا که اینطور شد" های درونم را از بین ببرم
همیشه این جمله ها و لجبازی ها تنها راه آرام کردن ِ خودم هست و تنها دلیلی که می توانم با هر چیزی راحت کنار بیایم و بعد از یک کمی عصبانیت دوباره خوب شوم همین است
اما این لجبازی ها همیشه آخرش به ضرر خودم بوده
این یک هفته ای که پروژه ام را به کل گذاشتم کنار فقط و فقط به خودم ضرر رسید
حالا فکر می کنی آن آدمی که بر می گردد و می گوید : تو هم کُشتی مارا با این پروژه ات، الان عین خیالش هم هست که من ممکن است درسم را بیفتم ؟
یا همین عزیزترین های دور و برم که من را درک نمی کنند و من از سر لجبازی با اینها همه چیزم را می گذارم کنار و به خودم می گویم : اصلا حالا که اینطور شد من هم درس نمی خوانم و می روم ولگردی، وقتی درسم را افتادم می آیند بگویند : ببخشید، تقصیر ما بود که درکت نکردیم ؟
نه ! هیچ فرقی نمی کنند، تازه بعدش می گویند: این همه پروژه پروژه کردی آخرش هم افتادی ؟ یا می گویند: همه اش رفتی ولگردی و درس نخواندی و آخرش هم افتادی
هیچ وقت هم نمی فهمند که بابا جان! خوب من از سر لجبازی با شماها رفتم ولگردی و درس نخواندم
آخرش هم دو قورت و نیمشان باقی است که شیرین دکترا گرفته و تو هنوز توی همین چند تا درست مانده ای و هیچ کس نمی فهمد که بابا جان ! اون از من 5 سال بزرگتر است و از لحاظ منطقی و ریاضی که حساب کنی خوب باید هم دکترا بگیرد و من هنوز لیسانس باشم
خوب،
همه ی اینها، به علاوه ی همه ی رابطه های دوستانه ای که از دست دادم و همیشه فکر کردم اگر فلانی به من محل نمی گذارد، اصلا پس من هم دیگر دوستش ندارم، یا اگر فلانی امروز با من نیامد بیرون پس اصلا من هم دیگر بی خیالش می شوم
به علاوه ی حرفهای استاد که تازه یادم آمد راجع به این خصوصیت اخلاقی من گفته بود
باعث شد که من امروز حس کنم که می خواهم با این احساس ِ ناشایست ام مقابله کنم
و دیگر به حرف " اصلا حالا که اینطور شد " هایم گوش نکنم و درست برعکسشان عمل کنم
کودک لجباز درون من باید همین حالا
و حتی اگر همین حالا هم نشد
ذره ذره
از بین برود
و کودک های بهتری جایش را بگیرند
مثلا یک کودک ناز و ملوس و حرف گوش کن مثل بردیا
هادی ناصری
سندی اسمیت (Sandie Smith) سیساله در یک رستوران در بخش شرقی لندن کار میکرد. سندی پیش از اینکه در سال 1979 زن فروشندهی بار را به قتل برساند در حدود 30 مورد جرم به دلیل رفتار ناهنجار مرتکب شده بود. سندی در طول محاکمهی خود توسط دکتر "کاتارینا دالتون" (Katharina Dalton) محقق و دانشمند برجستهی بیماریهای زنان مورد معاینه قرار گرفت و دکتر دالتون بیماری او را " سندرم پیش از عادت ماهیانه" یا PMS (Premenstrual Syndrome) تشخیص داد و بدین ترتیب سندی اسمیت از اتهام قتل عمد تبرئه شد.
از زمان شناخت سندرم پیش از عادت ماهیانه از سال 1931 تا کنون زمان زیادی نمیگذرد اما این مشکل قرنهاست که زنان را سردرگم کرده است. سندرم پیش از عادت ماهیانه عبارت است از یکسری تغییرات بیولوژیکی و هورمونی در بدن که عمدهی آن را کاهش هورمون پروژسترون خون در برابر میزان طبیعی یا بالای هورمون استروژن شامل میشود. این تغییرات هورمونی موجب بههمریختگی رفتاری و جسمی فرد میشود تا جایی که او را وادار به خودکشی یا قتل میکند. دیگر تغییرات شامل بدرفتاری با همسر و فرزندان، گریه، خشم، و... با اين مقدمه به بررسی این سندرم میپردازیم.
سردرد و سرگیجه در افراد مبتلا به سندرم پیش از عادت ماهیانه بروز میکند
انواع سندرم پیش از عادت ماهیانه
دکتر گای ایی آبراهام (Guy E Abraham) در کتاب خود، "تنش پیش از عادت ماهیانه، مشکلات جاری در زنان و مامایی"، سندرم را به چهار نوع تقسیمبندی کرده است:
1- سندرم پیش از عادت ماهیانهی A: افرادی در این گروه قرار میگیرند که بهطورعمده اضطراب، تحریکپذیری و تنش عصبی در آنان از اواسط فاصلهی بین دو عادت ماهیانه شروع میشود و هرچه به شروع آن نزدیکتر میشوند شدت مییابد. حتی ممکن است این گروه با نزدیک شدن عادت ماهیانه از افسردگی خفیف شکایت داشته باشند.
به هرترتیب این نوع خاص سندرم سرانجام با آغاز عادت ماهیانه فروکش میکند. اکثریت افراد مبتلا در این دسته قرار میگیرند که مشمول شایعترین نشانههای یادشده هستند. اضطراب، افسردگی، و نفرت فزاینده نیز در طول اوقات پیش از عادت ماهیانه بروز میکند. اینگونه رفتارها زمانی از شخص مشاهده میشود که عامل تحریک محیطی مناسب وجود داشته باشد. این انگیزه از فشارهای شغلی تا مشکلات خانوادگی را شامل میشود. زنان این گروه دچار عدم تعادل هورمونی هستند بهطوریکه پیش از شروع عادت ماهیانه سطح استروژن خون آنها در مقایسه با پروژسترون بالاتر است.
در اینگونه افراد درمان به روش طبیعی (درمان علامتی) چندان مؤثر نیست زیرا احتمالاً شخص نیاز به پروژسترون جانشین خواهد داشت.
2- سندرم پیش از عادت ماهیانهی H : شاید حرف H برای نشان دادن Heaviness یا سنگینی برگزیده شده است. زیرا افرادی که در این رده قرار میگیرند پیش از شروع عادت ماهیانه دچار چاقی، نفخ شکم، حساسیت دور شکم و پستانها، احتقان، ورم متناوب صورت و پاها و بازوان میشوند. معمولاً پیش از عادت ماهیانه حدود یکونیم کیلوگرم به وزن بدن مبتلایان به سندرم افزوده میشود. اما افرادی که به سندرم نوع H مبتلا هستند دوونیم کیلوگرم یا بیشتر اضافه وزن پیدا میکنند.
گاهی افراد با افزایش سن در کاهش این وزن اضافه دچار مشکل میشوند در حالی که بهطور طبیعی باید این وزن کاذب با آغاز عادت ماهیانه از بین برود. مشکلات این نوع تنش پیش از عادت ماهیانه از افزایش مایع خارج سلولی یا بهطور سادهتر ذخیرهی آبی که در خارج از عروق تجمع مییابد منشأ میگیرد. سندرم پیش از عادت ماهیانهی H تا حدودی مربوط به افزایش تمرکز نمک بدن است. ممکن است فرد نسبت به حالت عادی نمک بیشتری مصرف کند و یا اینکه در وی یک حالت عدم تعادل در هورمونهای احتباسدهندهی نمک مربوط به غدهی فوق کلیه مانند آلدسترون عارض گردد. به هر علت در نتیجهی افزایش نمک و در پی آن افزایش احتباس آب بدن وزن افزایش مییابد. برای بهبود این سندرم از داروهای مُدر استفاده میشود.
3- سندرم پیش از عادت ماهیانهی C : افرادی که از این سندرم رنج میبرند اسیر اشتهای بیش از حد برای خوردن شیرینی و قند هستند و 20دقیقه تا یک ساعت پس از اینکه مقدار زیادی قند مصرف کردند دچار حالات خستگی، غش، تپش قلب، و سردرد میشوند.
پژوهشگران رابطهی مثبت بین اشتهای وافر به خوردن شیرینی، پیش از عادت ماهیانه و تنش ناشی از احساس فشار را تأیید کردهاند. مغز در حالت عادی 20درصد از انرژی بدن را مصرف میکند و در این زمان که تحت فشار قرار دارد نیاز به انرژی بیشتری دارد. بدن فرد گاهی فاقد ویتامینهای گروه B و منیزیم است، در این شرایط گلوکز مورد نظر تأمین نمیشود و مغز با فرستادن علائمی فرد را دچار ولع برای خوردن شیرینی میکند. بهطور مثال ولع برای خوردن شکلات نشانه از کمبود منیزیم است.
پس از تخمکگذاری در نیمهی دوم دورهی عادت ماهیانه، هورمون انسولین (که برای مصرف گلوکز توسط سلول ضروریست) به سلولها متصل شده و باعث افزایش مصرف قند در بدن میگردد. بالا رفتن این هورمون موجب کاهش قند خون شده که سندرم نوع C، غش، سردرد، و تپش قلب از پیامد آن است.
4- سندرم پیش از عادت ماهیانهی D : افسردگی، گوشهگیری، در اندیشهی خودکشی بودن یا اقدام به آن، از نشانههای این نوع سندرم است. افراد این دسته نیز از بی حالی، سردرگمی، بی منطقی، و اشکال در سخن گفتن شکایت دارند. ممکن است افسردگی فردی که دچار این نوع سندرم شده است به حدی شدید باشد که حتی زبان به شکایت نگشاید، بنابراین نیاز به دوستی دارد که وضع او را درک کرده و او را نزد روانپزشک ببرد. در واقع آمارها نشان داده است که این افراد اغلب توسط دوستان خود نزد روانپزشک میروند و خود بهتنهایی تلاشی در این زمینه نمیکنند. اینگونه اشخاص بیشتر از افرادی که دچار ترکیبی از سندرم A و D هستند دربارهی اضطراب خود سخن میگویند، برای خودکشی تلاش میکنند و موفق هم میشوند. کمبود و نامناسب بودن تغذیه که موجب کاهش مقاومت بدن در برابر فشار و عدم تعادل هورمونی میشود، موجب بروز این نوع سندرم پیش از عادت ماهیانه میشود.
طیف وسیع نشانههای سندرم پیش از عادت ماهیانه
نشانههای سندرم پیش از عادت ماهیانه دشوار است. اصولاً نشانهها و بیماری از فردبهفرد و حالتبهحالت و برای هر دوره متفاوت است. این علائم به دو دستهی عمومی و محلی (دستگاهی) تقسیم میشوند.
الف) عمومی
عصبی: سردرد، اختلال حرکتی، میگرن، صرع، سر گیجه، غش.
روانی: تحریکپذیری، دمدمی مزاجی، گریه، تنش، درماندگی، هراس، ضعف، تهاجم، عصبانیت، خوابآلودگی، افسردگی، تلاش برای خودکشی، خودزنی، احساس ناامیدی، بدرفتاری با فرزندان و همسر، حالات الکلی، سوءاستفاده از داروهای مخدر.
تنفسی: آماس بینی (آبریزش و تودماغی صحبت کردن)، برونشیت، عفونت مجاری تنفسی فوقانی، آسم.
پوستی: کهیر، آکنه، جوش، تبخال.
ب) موضعی (دستگاهی)
دستگاه استخوانی: درد مفاصل، پشت درد، کمردرد، خشکی مفاصل.
دستگاه عضلانی: تنش عضلانی، تورم، درد شکم، انقباضات دردناک عضلانی، گرفتگی ماهیچههای پا.
چشم: ورم ملتحمه (سرخشدگی چشم)، ریزش اشک، کبودی دور چشم، تاری دید.
گوش و حلق و بینی: گرفتگی صدا، گلودرد، التهاب لوزهها.
دستگاه ادراری: التهاب پیشابراه، التهاب مثانه، تکرر ادرار، تورم.
معده: نفخ و تورم، ولع برای غذا، احساس گرسنگی ناگهانی، درد معده.
پستانها: دردناک شدن، پرخونی، فیبروکیستیک (کیست پستان).
علائم سندرم ممکن است با تغییر رژیم غذایی، خواب کافی، و ورزش بهبود یابند
راههای درمان و مقابله با سندرم پیش از عادت ماهیانه
سه روش معمول برای مقابله با این سندرم وجود دارد.
الف) درمان دارویی
1-پروژسترون: بیشتر به صورت شیاف مهبلی تجویز میشود تا عکس تجویز عضلانی بهصورت آرام جذب شود. در صورت تجویز عضلانی هر 24 تا 48 ساعت نیاز به تزریق مجدد وجود دارد. برای زنانی که بچهدار نشدهاند بین 200 تا 400 میلیگرم شیاف مهبلی یا 50 میلیگرم تزریق عضلانی و برای زنانی که بچهدار شدهاند دو بار در روز شیاف 400 میلیگرمی یا 100 میلیگرم تزریق عضلانی لازم است. شیاف را باید صبح و غروب مصرف کرد. جذب مهبلی پروژسترون در هر فرد متفاوت است. پروژسترون عوارض جانبی تأییدنشدهای دارد که سازمان غذا و دارو آمریکا (FDA) تولید و استفادهی آن در درمان را ممنوع کرده است. پروژسترون کاربردی با درخواست پزشک معالج توسط پزشک داروساز تهیه می گردد. قدر مسّلم آنست که عوارضی چون سرطانزایی و فشار خون، مربوط به شکل مصنوعی پروژسترون است و شکل طبیعی آن عوارض خطرناکی در بر ندارد مگر عوارض جانبی چون: جلو افتادن و طولانی شدن دورهی عادت ماهیانه، خونریزی شدید (حتی میان دو دورهی عادت ماهیانه)، لکهبینی، احساس گــُرگرفتگی (خصوصاً هنگام استفاده در مرتبهی اول که معمولاً پس از نیم ساعت رفع میشود)، تغییر رنگ و متمایل به قهوهای شدن ترشحات جنسی، خارش و تورم و عفونت مهبل، انقباضات رحمی، حالت تهوع، حساسیت پوست و مو، عصبانیت و خستگی خفیف، بیخوابی، نئشِگی، اسهال، حساس شدن پستانها، کاهش یا ازدیاد وزن و نفخ شکم که همهی این عوارض در 99درصد موارد ناشی از دوز نامناسب یا مصرف نامنظم داروست. در صورت عدم مصرف صحیح امکان اعتیاد به این ماده وجود دارد. پس از درمان موفق با پروژسترون بدن سیر طبیعی و فعالیت عادی هورمونی خود را باز مییابد و پس از آن با درمانهای حمایتی چون تغذیه و ورزش مناسب مانع از بروز مجدد بیماری خواهند گشت.
2- اسپیرونولاکتون: مطالعات نشان داده است که در سندرم پیش از عادت ماهیانه هورمونهای مترشحه از غده فوق کلیه در خون افزایش و موجب احتباس آب در بدن میشود. این دارو میزان آب بدن را که در سندرم پیش از عادت ماهیانهیH افزایش مییابد به تعادل میرساند. اسپیرونولاکتون را میتوان در دو نوع و با نسخه تهیه کرد. نوع اول قرصهای حاوی 25میلیگرم اسپیرونولاکتون و نوع دوم حاوی 25 میلیگرم اسپیرونولاکتون و 25میلیگرم هیدروکلروتیازید. این دارو مدر است و باعث کاهش آب بدن میشود. استفاده از این دارو در ترکیب با شیوهی طبیعی بسیار مناسب است. این دارو در دوزهای بالا موجب بروز غدد بدخیم در موشهای صحرایی شده است که این عارضه هرگز در انسان دیده نشده است. اما برای احتیاط باید با دوز پایین آنرا استفاده کرد و زمان مصرف را کاهش داد. در صورت عدم بهبودی با این دارو باید مصرف آن به سرعت قطع شود.
3- استفاده از دیگر داروهای مدر: مانند داروهای مدر پتاسیمی، لاسیتکس، تریامترین. این داروها تا حدودی وضع فرد را بهبود میبخشند اما بهتنهایی کافی نیستند.
4- کمکهای خواب: مانند تریازولام که اثرات اعتیادآور و منگکنندگی کمی دارد.
5- لیتیوم: داروی ضدافسردگی که نتیجهی قطعی در درمان سندرم نداده است.
6- L-Dopa یا لارادوپا: که در مغز تبدیل به دوپامین میشود و یک تثبیتکنندهی طبیعی حالات روحی در مغز است.
7- قرصهای ضدبارداری: به دلیل بالا بودن مقدار پروژسترون در کاهش علائم و تخفیف سندرم مؤثرند.
ب) درمان روانی
1- مشاورهی خانوادگی: کمک همسر، خانواده، و دوستان فرد مبتلا مؤثرتر از هر متخصصی در چیره شدن بیمار بر این سندرم است. کسانی که فرد بیمار با آنها کار یا زندگی میکند، میتوانند از او حمایت کرده و با او تفاهم برقرار کنند و به او تفهیم کنند که دچار جنون نشده است و رفتار او ناشی از اختلال واقعی هورمونی است. زن مبتلا به سندرم پیش از عادت ماهیانه باید مطلبی را که در مورد وضع خویش میخواند یا میشنود بیان کند. شوهر فرد باید خود را با تغییرات هورمونی همسرش سازگار کند و به فرزندان خود نیز بینشی بسنده برای پی بردن به بحران وضع مزاجی مادرشان بدهد.
2- حمایت همکاران: اگر علاوه بر حمایتی که از سوی خانوادهی فرد اعمال میشود در محل کار نیز در چیره شدن بر سندرم خود تشویق شود، ارادهی او در غالب آمدن بر این وضع تقویت خواهد گردید. خوشبختانه شناسایی این سندرم در دنیای صنعتی نیز آغاز گردیده و باید کارگران و کارفرمایان را در شناسایی هرچه بیشتر این سندرم تشویق کرد.
3- کاهش فشارهای روحی: فشارهای روحی بر سیستم غددی عصبی بدن اثر کرده و ترشح هورمونها بهویژه پروژسترون را مختل میکند. گاهی این عدم ترشح پروژسترون و سایر هورمونها به حدی است که سندرم غیر قابل تحمل میشود.
4- ژرف اندیشی: همهی افراد توانایی اندیشیدن دارند. اگر روزانه عمیقاً فکر کنیم و به خیالات و اوهام فرو رویم خواهیم دید که در بازگشت به زندگی واقعی، تازهنفستر از گذشته هستیم. استفاده از این قابلیت به فرد مبتلا به سندرم این اجازه را میدهد که بهتر بر مشکل خود فائق آید. روزانه 10 دقیقه ژرفاندیشی برای این امر مناسب است.
5- یوگا: یوگا یک دیسیپلین باستانی شرقی است که شخص میتواند به وسیلهی آن بر ذهن و بدن خود تسلط یابد و به این ترتیب به آرامش درونی دست یابد. پارهای از حرکات یوگا ناراحتیهای ناشی از سندرم پیش از عادت ماهیانه و پس از آن را رفع میکند. اگر امکان انجام هرروزه وجود ندارد، سه بار در هفته و به مدت سه ماه انجام آن توصیه میشود.
6- خواب: افراد مبتلا به سندرم پیش از عادت ماهیانه اغلب دچار عدم تعادل هورمونی و سطوح هورمونی هستند که موجب خستگی آنان میشود. فرد نباید از اینکه در روزهای پیش از عادت ماهیانه بیش از مواقع دیگر به خواب نیاز دارد احساس ناراحتی کند. در واقع حداقل شبی هشت ساعت خواب برای تسلط بر فشار، اضطراب و عصبانیت لازم است. اگر سندرم، خواب فرد را بر هم زده باشد باید از مصرف نوشیدنیهای کافئیندار و شکلات پرهیز کند. ترکیب شیر و عسل و صرف غذای سبک پیش از خواب و حرکات یوگا و ژرفاندیشی و در نهایت داروهای خوابآور برای خوابی راحت در ایام پیش از عادت ماهیانه توصیه میشود.
ج) درمان تغذیهای
1- عدم مصرف نمک: نمک مایعات بدن را حفظ میکند. با این حال ممکن است عدم تعادل هورمونی موجب افزایش نمک بدن شود. نمک اضافی موجب ذخیرهی آب در بدن میشود در نتیجه بافتهای بدن که مغز و پردهی مننژ مغز هم جزء آن است متورم میشوند. این تورم و فشار آب در داخل جمجمه انتهای اعصاب مغز را تحریک میکند در نتیجه فرد دچار سردرد، سرگیجه، اضطراب، عصبانیت، و سردرگمی میشود.علاوه بر آن ممکن است افزایش وزن و نفخ نیز پیدا کند. با این همه در صورت کاستن از مصرف نمک احتمال از بین رفتن علائم سندرم بسیار است.
2- عدم مصرف قند فشرده و خالص: طی نیمهی دوم عادت ماهیانه عدم تعادل در هورمونهای زنانه سبب میشود فردی که مبتلا به سندرم پیش از عادت ماهیانه است میل شدید به مواد قندی و نشاستهای پیدا کند. در این دوره هورمون انسولین که مسئول جذب قند خون توسط سلولها و به عبارتی دیگر مسؤول پایین آوردن قند خون است افزایش مییابد و قند خون به شدت کم میشود و ولع خوردن مواد قندی افزایش مییابد. به این ترتیب تلاش برای فرونشاندن این میل شدید با خوردن مواد قندی شدت بخشیده میشود. در این مرحله به دلیل مصرف بالای مواد قندی و افزایش انسولین قند خون باز هم پایینتر آمده و به فرد حالتی مانند شوک ناشی از کاهش قند خون دست میدهد. شخص باید به جای مصرف اینگونه مواد به قندهای طبیعی موجود در میوهها، سبزیجات، حبوبات و انواع لوبیا روی آورد. همچنین فرد میتواند هر سه ساعت یک بار غذا میل کند تا میزان قند خونش ثابت بماند.
3- اثر کافئین و الکل: کافئین مغز را تحریک میکند و این مسأله بر سیستم عصبی مرکزی (CNS)، فعالیت قلب و دستگاه گردش خون، هماهنگی قسمتهای مختلف بدن و تنفس نقش دارد. کافئین با تغییر در میزان سوختوساز بدن موجب افزایش انسولین و به تبع آن کاهش قند خون و پیش آمد وضع ولع نسبت به مواد قندی میشود که پیشتر توضیح داده شد. کافئین در شکلات، نوشابه، چای، و بهخصوص قهوه وجود دارد.افراد مبتلا به سندرم پیش از عادت ماهیانه باید مصرف مواد کافئیندار را در خود کنترل کنند.
زنانی که مبتلا به سندرم پیش از عادت ماهیانه هستند الکل را نیز نمیتوانند تحمل کنند، در واقع عدهای از افراد زمانی پی بردهاند مبتلا به سندرم هستند که مشاهده کردهاند ناگهان یک لیوان شراب آنها را به حالت نیمهمست درآورده است درحالی که قبل از آن میتوانستند بیش از یک لیوان شراب را همراه شام بنوشند. عاقلانه این است که فرد در روزهای پیش از عادت ماهیانه از میزان نوشیدن مشروبات الکلی کاسته یا حتی آنرا از برنامهی زندگی خود حذف کند. فرد همچنین برای جلوگیری از تشدید نشانههای سندرم باید از آمیختن مشروبات مختلف با ترکیبی از لیکور قوی یا شراب بپرهیزد. نکتهی قابل توجه دیگر اینست که هرگز نباید با معدهی خالی مشروب نوشید. اگر اجبار به چنین کاری بود ابتدا با خوراکی مختصر پروتئیندار مانند آجیل یا دسر معده را آماده و سپس مشروب نوشید زیرا غذا اثر الکل را ملایمتر میکند.
4- محدود کردن مصرف مایعات: فردی که (به علت جمع شدن آب) در تمام بدن خود بهویژه اطراف مفاصل، دست و پا و شکم تورم را تجربه میکند، باید هفت روز پیش از عادت ماهیانه مصرف مایعات را محدود کند. فرد مبتلا نباید در روز بیش از 4 لیوان مایعات بخورد.
---------------------------------
منبع: رادیو زمانه
من ِ من
همیشه من
من ِ حال
من ِ پوچ ِ خالی از احساس
من ِ درخت
من ِ صندلی
من ِ خل مشنگ
تو راست می گفتی
من دیگر ان آدمی نیستم که تو می شناختی
من همه ی قدرت هایم را از دست داده ام
باور نمی کنی
می نشینم اینجا
افتادن خودم را نگاه می کنم
بغض می کنم
بدون اینکه تکانی بخورم
اشک از چشمانم سرازیر می شود
و درد همه ی وجودم را فرا می گیرد
به دستانم نگاه می کنم
می دانم که اگر بخواهم می توانم
جلوی همه ی افتادن ها را بگیرم
اما
تکان نمی خورم
دست ِ خودم نیست
شاید هم می خواهم بیفتم
هر چه که هست
حس می کنم این بار دیگر
به بن بست رسیده ام
فقط می خوام بگم
اس ام اس ِ تو
و ایمیل ِ تو
خیلی برام ارزش داشت
تو این حال و روز
هیچ وقت
هیچ جای دنیا
نمی تونم دوستهایی مثل اونا پیدا کنم
هیچ وقت
هیچ جای دنیا
نمی تونم کسی رو مثل اون پیدا کنم

بوی شراب و نور شمع ها و من غلت می زنم میان همه ی لذت هایمان وسط اتاق می ایستم و تلو تلو می خورم آغوش تو جمعم می کند مرا در بر می گیرد و من بیشتر و بیشتر تلو تلو می خورم دستت را ول می کنم می خواهم دوباره بیفتم و تو مرا جمع کنی می خواهم دست هایت پناهگاهی باشد برای همه ی افتادن هایم می خواهم باشی و من دستت را بگیرم و بایستم تا همیشه
عصبی ام
یه مدته همه اش به همه می پرم
به هر کسی که زورم می رسه
و عزیزترین هام رو ناراحت می کنم
خسته ام
فکر میکنی دوست دارم وقتی که در رو باز می کنم و بردیای کوچیکم رو پشت در می بینم
به جای اینکه از خوشحالی بال در بیارم
یه چیزی مدام تو کله ام بکوبه که " پروژه دااااااری "ا
و من به جای اینکه باهاش بازی کنم
مجبورش کنم بشینه مشق های زبانش رو بنویسه تا من هم بتونم به پروژه ام برسم
حتی وقت نداشته باشم که شامش رو دهنش کنم و
هی بگم تو دیگه بزرگ شدی و می تونی غذات رو خودت بخوری
چیزی که هم من می دونم هم خودش
هممون می دونیم که اون می تونه همه کارهاش رو خودش انجام بده
اما لذتی که من از غذا دهنش کردن می برم یه چیز دیگه است
چیزی که باعث می شه دلم بخواد تا ابد کوچیک بمونه و نتونه خودش غذاش رو بخوره
و من خودم رو از این لذت های کوچیک و بزرگ محروم می کنم
خدایا
من رشته ام رو دوست داشتم
من درسم رو دوست داشتم
من با انتخاب خودم اومدم دانشگاه
تنها رشته ای که بهش علاقه داشتم
لذت برنامه نوشتن و ....
حالا
چه اتفاقی افتاده که اینقدر خسته ام
من این ترم
کلی خوشحال بودم که درس های تخصصی ام داره بیشتر و بیشتر میشه
خوشحال بودم که چیزای جدید یاد می گیرم
چرا پس تموم نمی شه این ترم لعنتی ؟
چرا اینقدر از همه چی خسته ام ؟
چرا می خوام زودتر درسم تموم شه ؟
چرا وقتی فکر میکنم که دو سال دیگه هنوز باید برم دانشگاه دیوونه میشم ؟
از جمع و تفریق کردن ِ نمره هام
و هر روز و هر شب معدل حساب کردن هام خسته شدم
از نمره هایی که هر چقدر براشون تلاش می کنی زیاد نمیشن
می دونم اندازه ای که باید تلاش نمی کنم
اما
در حد توانم دارم تلاشم رو می کنم
و نتیجه ی دلخواهم رو به دست نمیارم
همه اش به خاطر اینکه
یه روزایی میاد
که خسته میشم
و میزنم زیر همه چی
می گم بیخیال
میگم حرص نخور
میگم ارزش نداره
بعدش که همه چی می گذره و نتیجه ها میاد
می بینم که اشتباه کردم و خیلی هم ارزش داشت
می بینم که نباید کوتاه می اومدم
خدایا
چرا رشته ی من رنگ نداره ؟
چرا درس های من سفر ندارن ؟
چرا کدهایی که می زنم آهنگ نمی خونن؟
چرا نمی رقصن ؟
چرا قرمز نیستن ؟
چرا دیگه بهم انرژی نمی دن ؟
من رنگ می خوام
نور می خوام
هوا می خوام
یه هوایی به جز میدون انقلاب و این اتاق و اون کتابخونه ی لعنتی
یه روزایی به جز این روزا
می خوام برقصم
می خوام شراب بخورم
می خوام مست باشم
می خوام تا آخر عمرم عاشقت باشم
همتون
رو دیوار اتاقمین
و من دلتنگتونم
به عکس هر کدومتون که نگاه می کنم
هق هق گریه هام بلندتر میشه
دستم و دراز می کنم و به هیچ کدوم نمی رسم
چقدر دلم هواتون رو کرده
هوای بودن ها و
خندیدن ها و
لذت بردن ها
بی هیچ دغدغه ای
بی هیچ درسی
بی هیچ غصه ای
تابستون ِ من کِی شروع میشه ؟
من مریض شدم
نوذری من رو مریض کرده
و هیچ وقت این رو نمی فهمه
نمی فهمه چند ماهه که داره به من استرس می ده
چند ماهه که من شبا خوابم نمی بره
نمی فهمه
و من ترم دیگه هم زندگی ام همینه
شاید حتی بدتر
و هیچ امیدی ندارم
درس های نوذری کی تموم میشه ؟
استرس ها و نگرانی های من کی تموم میشه ؟
عصبی بودن هام
گاهی وقت ها خسته میشم از این همه به فکر بودن هام
چرا اینقدر درس مهمه برام ؟
چرا اینقدر حرص می خورم؟
چرا اینقدر زور می زنم ؟
چرا اینقدر غصه می خورم ؟
چرا خودم و روزهام رو داغون می کنم
می دونی بدی اش چیه ؟
اینکه هیچ کس
حتی نزدیکترین آدم های زندگیم هم این حس ِ من رو نمیفهمن
چونکه حتی خودم هم نمی فهممش
فکر می کنی اگه مامان الان در اتاق رو باز کنه
و ببینه من اینجا نشسته ام و صورتم پر از اشکه
هیچ وقت حتی به فکرش هم میرسه که ممکنه همه ی ناراحتی ام از درس باشه ؟
حتی از فکرش هم خنده ام می گیره
حاضرم همه ی زندگی ام رو بدم
و شرط ببندم سر اینکه
حتی اگه بهش بگم هم باور نمی کنه
هیچ وقت
از این روزا
که نه یه بیست ِ سه واحدی
نه یه بیستِ چهار واحدی در کنارش
هیچ کدوم من رو خوشحال نمی کنن، بدم میاد
همه اش به خاطر اینکه میگم چه فایده ؟
وقتی دارم زور می زنم که پایگاه داده رو پاس کنم ؟
که نمره ی درخشان اون و نوذری همه چی رو خراب می کنن
چه فایده ؟
واقعا چه فایده ؟
از این حس
که از خودم راضی نیستم
بدم میاد
از این حس
که هیچ کس ازم راضی نیست
بدم میاد
از اینکه
اون ازم راضی نیست
بدم میاد
پ.ن: من مریض شدم
اینو خوب می دونم
مثل وقت هایی که وقتی آب دهانت رو قورت می دی
ته گلوت می سوزه
و می دونی که داری مریض می شی
و وقتی سر درد و گیجی هم بهش اضافه می شه
مطمئن میشی که مریضی
من هم
می دونم که مریضم
و هیچ درمانی براش بلد نیستم
هیچ قرص سرماخوردگی ای براش کارساز نیست
و این من رو می ترسونه
اینکه مریضی من تا کی ادامه پیدا می کنه
اینکه کِی خوب میشم و از بیست گرفتن هام لذت می برم ؟
اینکه کِِی از خودم راضی میشم ؟
می دونی؟
وقتی فکر میکنم که تموم شدن ِ این ترم
آخرِ همه چیز نیست، و حتی
تمام شدن ِ این دوسال هم آخر ِ همه چیز نیست
و حتی
نی دونم چند سال ِ دیگه
استرس امتحان دادن و پروژه دادن تموم میشه
و نمی دونم چند تا استرس دیگه
مثه سمینار دادن و مقاله نوشتن بهش اضافه میشه
بیشتر دلم میگیره
پیش خودم می گم
نکنه اینجوری درس خوندن
چیزی نیست که واقعا می خوام
نمی دونی چقدر حس خوبیه
پروژه ای رو که حس می کردی هیچی راجع بهش نمی دونی
هر یه خطی اش که پیشرفت می کنه
انگاری که دنیا رو بهت دادن
از خوشحالی بال در میارم و کلی قربون صدقه ی خودم می رم که اینقدر با حالم
wooooow wooooooooooow
im happpppyyyyyyyyyyyyyyy
حس ِ اینکه هر کاری رو می تونم انجام بدم حسابی بهم انرژی می ده
wow wooooooooooooooooooooooooooooooooooooow
فردا فاینال فرانسه دارم
امروز معلمه گفت 3 سال طول میکشه تا فرانسه تموم شه مثلا
اما من وقت ندارم اون همه :((((ا
کسی یه پسر فرانسوی خوب نمی شناسه که من باهاش ایمیل بازی کنم ؟
لطفا کمی کیوت* هم باشه
*cute
اینو پلی کن ... خیلی عشقهههههههههههههههه
خوبی تو دنیا می مونه همیشه
هیچ کار ِ بد بی عاقبت نمی شه
شعر از : دزد عروسک ها :)))))))))))ا
می بینی چه صبری دارم ؟
خودم هم باورم نمی شود
انگار که هنوز هم منتظرم ....
منتظرم
Je ne rêve plus Je ne fume plus Je n'ai même plus d'histoire Je suis seule sans toi Je suis laide sans toi Comme une orpheline dans un dortoir Je n'ai plus envie De vivre ma vie Ma vie cesse quand tu pars Je n'ai plus de vie Et même mon lit Se transforme en quai de gare Quand tu t'en vas... Je suis malade Complètement malade Comme quand ma mère sortait le soir Et qu'elle me laissant seule avec mon désespoir Je suis malade Parfaitement malade T'arrive on ne sait jamais quand Tu repars on ne sait jamais où Et ça va faire bientôt deux ans Que tu t'en fous... Comme à un rocher Comme à un péché Je suis accroché à toi Je suis fatiguée, je suis épuisée De faire semblant d'être heureuse Quand ils sont là Je bois toutes les nuits même tous les whiskys Pour moi ont le même goût Et tous les bateaux Portent ton drapeau Je ne sais plus où aller tu es partout... Je suis malade Complètement malade Je verse mon sang dans ton corps Et je suis comme un oiseau mort Quand toi tu dors Je suis malade Parfaitement malade Tu m'as privée de tous mes chants Tu m'as vidée de tous mes mots Pourtant moi j'avais du talent Avant ta peau... Cet amour me tue Si ça continue Je crèverai seule avec moi Et moi comme un gosse idiot Près de ma radio en écoutant ma propre voix qui chantera... Je suis malade Complètement malade Comme quand ma mère sortait le soir Et qu'elle me laissait seule avec mon désespoir Je suis malade c'est ça je suis malade Tu m'as privée de tous mes chants Tu m'as vidée de tous mes mots Et j'ai le coeur complètement malade Cerné de barricades T'entends... Je suis malade...
u know what i'll not write about it cause i dont want u to know about me anymore and im not telling anyone about it and when they ask me about u i'll say: oh yeah, he's good, he's not bad like always like the other days i'll pretend that u are still here i'll think that u are here with me and i'll live with u forever
روزایی که خوشحالم
رو خیلی دوست دارم
روزایی که می تونم بخندم
روزایی که می تونم لبخند بزنم
روزایی که می تونم انرژی داشته باشم
روزایی که حس ِ نوشتنم دوباره بر می گرده
بدون اینکه به چیزی فکر کنم
یا به کسی فکر کنم
خوشحالم
خیلی
و نمی دونم از چی
فاصله ی بین نفرت و عشق
یه خطه
یه خطی که من دارم روش زیگ زاگ میرم
رنج زن بودن
راست می گوید
البته گاهی وقت ها انقدر این چیزها برایمان عادی میشود که آدم یادش میرود راجع بهشان بنویسد
انقدر نگاه های هیز مردانه برای آدم عادی میشود که من که رفته بودم مسافرت تنها چیزی که آنجا توجهم را جلب می کرد این بود که هر چقدر توی صورت یک مرد زل می زدی هم نگاهت نمی کرد
چه برسد به اینکه بخواهد همه ی بدنت را
و همه ی روحت را
با چشمانش کنکاش کند
همین دیروز بود که پسر دوازده ساله ای از کنارم رد شد و گفت : ماشا ا...
پیش خودم فکر کردم باید از همین حالا زد توی دهنشان تا فکر نکنند که تیکه انداختن ها یعنی بزرگ شدن
پیش خودم فکر می کردم چطور باید به آدم های این مملکت که ادعای غیرت می کنند چیز فهماند
پیش خودم فکر می کنم همین دیروز بود که زن و مردی در کنار هم راه می رفتند و مرد دست دختر را در دست گرفته بود و به من که از روبه رویشان رد می شدم چشمک زد
آدم می ترسد گاهی از این دنیا و مردانش
مردانی که در هر رده ی سنی ای که باشند فرقی نمی کند
چرا که من همه جوره اش را دیده ام
پیرهایش که جای پدربزرگت هستند بدتر از همه اند
آنقدر راحت کلمات رکیک را بر زبان می آورند که آدم شاخ در می آورد
پریروز ایستاده بودم منتظر تاکسی
به پیکانی که از رو به رو می آمد اشاره کردم که یعنی مستقیم
تا فاصله ای که برسد به من و ترمز کند آنقدر با چشمهایش ذره ذره ی وجودم را ذوب کرد و آنقدر برق شیطانی نگاهش بد بود که وقتی ترمز کرد گفتم نه نمی خواهم و در جهت عکس حرکت کردم
این احساس نفرتی که از نگاه های مردان جامعه ام به من می رسد گاهی آنقدر عادی می شود که دیگر فکر نمی کنم بهشان، هر روز و هر شب و هر لحظه
یا هر وقت که در خیابان باشی
یک خاری از این نگاه ها در روحت فرو می رود
و تو آنقدر درد کشیده ای که دیگر کم کم این درد ها هم مفهومشان را از دست می دهند
کسی که زن نیست
هیچ وقت نمی فهمد
که یک بیرون رفتن ِ ساده
گاهی چقدر عذاب آور می شود
سوار ِ تاکسی شدن گاهی چقدر فکر آدم را به خودش مشغول می کند و نگرانی هایش پایانی ندارند
تمام مدتی که در تاکسی نشسته ای نگرانی که چه کسی قرار است کنارت بنشیند
و کسی که نشسته است چه جور آدمی است
آیا می توانی یک لحظه برای خودت آرام بنشینی و به فکر فرو روی تا به مقصد برسی؟
یا باید تمام مدت حواست باشد که اگر حرکتی غیر طبیعی کرد بتوانی از خودت حمایت کنی
این چیزها، چیزهایی است که گاهی وقتها آنقدر طبیعی می شود و جزء زندگی روزمره ی هر زنی است که آدم یادش می رود راجع بهشان بنویسد
من هم شاید سالهاست که دیگر بهشان فکر نکرده ام و فقط هر روز حرص خورده ام و وقتی به خانه رسیده ام سعی کرده ام همه اش را فراموش کنم
این چیز ها چیزهایی است که تکرار روزمره ی شان
ذهن را خسته می کند
این دغدغه های کوچک فکری
ترسیدن ها و مواظب بودن ها
نگرانی های کوچک
و این که همه ی حواست باید به این چیزها جمع باشد
به مرور زمان آدم را خسته می کند
آنقدر خسته که گاهی از همه چیز زده می شوی
و دلت می خواهد همه ی زندگی ات را
روی این مردم بالا بیاوری
روی این نگاه ها
روی این دست ها
روی این ...
O, who can hold a fire in his hand By thinking on the frosty Caucasus?i Or cloy the hungry edge of appetite By bare imagination of a feast?i Or wallow naked in December snow By thinking on fantastic summer’s heat?i O, no! the apprehension of the good Gives but the greater feeling to the worse
William Shakespeare