مرگ بر کودک لجباز ِ درونم
راست می گفت
راست می گفتند
همه ی آدمهای اطرافم
من باید کودک لجباز درونم را خفه کنم
من باید " اصلا حالا که اینطور شد" های درونم را از بین ببرم
همیشه این جمله ها و لجبازی ها تنها راه آرام کردن ِ خودم هست و تنها دلیلی که می توانم با هر چیزی راحت کنار بیایم و بعد از یک کمی عصبانیت دوباره خوب شوم همین است
اما این لجبازی ها همیشه آخرش به ضرر خودم بوده
این یک هفته ای که پروژه ام را به کل گذاشتم کنار فقط و فقط به خودم ضرر رسید
حالا فکر می کنی آن آدمی که بر می گردد و می گوید : تو هم کُشتی مارا با این پروژه ات، الان عین خیالش هم هست که من ممکن است درسم را بیفتم ؟
یا همین عزیزترین های دور و برم که من را درک نمی کنند و من از سر لجبازی با اینها همه چیزم را می گذارم کنار و به خودم می گویم : اصلا حالا که اینطور شد من هم درس نمی خوانم و می روم ولگردی، وقتی درسم را افتادم می آیند بگویند : ببخشید، تقصیر ما بود که درکت نکردیم ؟
نه ! هیچ فرقی نمی کنند، تازه بعدش می گویند: این همه پروژه پروژه کردی آخرش هم افتادی ؟ یا می گویند: همه اش رفتی ولگردی و درس نخواندی و آخرش هم افتادی
هیچ وقت هم نمی فهمند که بابا جان! خوب من از سر لجبازی با شماها رفتم ولگردی و درس نخواندم
آخرش هم دو قورت و نیمشان باقی است که شیرین دکترا گرفته و تو هنوز توی همین چند تا درست مانده ای و هیچ کس نمی فهمد که بابا جان ! اون از من 5 سال بزرگتر است و از لحاظ منطقی و ریاضی که حساب کنی خوب باید هم دکترا بگیرد و من هنوز لیسانس باشم
خوب،
همه ی اینها، به علاوه ی همه ی رابطه های دوستانه ای که از دست دادم و همیشه فکر کردم اگر فلانی به من محل نمی گذارد، اصلا پس من هم دیگر دوستش ندارم، یا اگر فلانی امروز با من نیامد بیرون پس اصلا من هم دیگر بی خیالش می شوم
به علاوه ی حرفهای استاد که تازه یادم آمد راجع به این خصوصیت اخلاقی من گفته بود
باعث شد که من امروز حس کنم که می خواهم با این احساس ِ ناشایست ام مقابله کنم
و دیگر به حرف " اصلا حالا که اینطور شد " هایم گوش نکنم و درست برعکسشان عمل کنم
کودک لجباز درون من باید همین حالا
و حتی اگر همین حالا هم نشد
ذره ذره
از بین برود
و کودک های بهتری جایش را بگیرند
مثلا یک کودک ناز و ملوس و حرف گوش کن مثل بردیا

Comments
عزیزم... درساتو بخون... تفریح خوبه کلی ها! اما بعضی وقتا آدم به دوستاش که می گه نمی آم تفریح احساس خوبی پیدا می کنه! همون جاها که بعدش 20 می گیره ها! :*
Posted by: آزاده | پنجشنبه،27 ژوئیه 2007
من دست اون استاد رو می بوسم اگر کودک لجبازت رو کنار بگذاری نگی حالا که اینطور شد
----------------
شیوا: شما ها همیشه همینجوری آدم رو بی ارزش می کنین، به جای اینکه به من آفرین بگی که تصمیم گرفتم این کار رو بکنم و فهمیدم ، دست استاد رو بوس می کنی ؟! خوب حالا دست استاد که بوس کردنی هست اما .... دیگه هم اینکه اقلا یه سر سوزن جرات داشته باش اسمت رو بنویس !:) مرسی
Posted by: anonymous | دوشنبه،31 ژوئیه 2007
kheiliha darimo nemibinimesh !
Posted by: ... | دوشنبه،31 ژوئیه 2007
deh nagerefti!
man faghat khate abalo khoondam!!
sooo wrong :))
Posted by: Anonymous | پنجشنبه، 3 اوت 2007