بدجوری دست می ذاری رو نقطه ضعفِ من
یا شاید رو نقطه ضعف ِ همه ی زنها
هر بار تو دلم دعا دعا می کنم که ادامه اش ندی
چون با همون نقطه ضعفمه که دوباره سست میشم و
از موضع قدرتم میام پایین
انگار که وقتی محکم و قوی مثل یه جنگجو وایسادم
یه نفر قلقلکم میده و من غش غش می خندم و خودم رو جمع می کنم و همه ی ابهت ام رو از دست می دم
همه ی چیزایی که بهشون فکر کرده بودم رو
همه ی نقشه هایی که کشیده بودم رو
همه ی برنامه هام رو
اون وقت دوباره
غرق میشم تو دریای مهربونی هات
از این نصفه ی رمانتیکم بدم میاد
می خوام قوی باشم
با لباس های آهنی و نیزه ام، مثه یه سرباز سرم رو بگیرم بالا و محکم وایسم
در برابر ِ چی رو نمی دونم
