بهت می زنگم
این نوشته ی مرجان رو که خوندم
یه ذره شرایط برام آشنا بود
و حس کردم که خوب خیلی وقت ها این اتفاق می افته
ولی من همیشه میگم
خوب رابطه ی دختر و پسر گاهی وقتها سخت پیش میره و باید مواظبش بود
و به طرف مقابل حق می دم و ناراحت هم نمیشم
اما خوب
یعنی واقعا آدم نباید ناراحت شه ؟
حتی اگه همیشه تکرار شه ؟

Comments
na baVajaan, sakht nagir:D
Posted by: Niousha | چهارشنبه، 9 اوت 2007
سلام :)
آره ولی خودم که امروز صبح بیدار شدم داشتم فکر می کردم که من اصلا ناراحت نشدم آخرش هم
شاید اینکه اینو نوشتم واسه این بود که تا نوشته ی مرجان رو خوندم همون لحظه سرم اومد اون اتفاق
خوب نهایتا هم به این نتیجه رسیدم که من ناراحت نمی شم شاید قضیه زیادی برام جا افتاده است
Posted by: shibba (khodam) | چهارشنبه، 9 اوت 2007
من خودم فکر کردم دیدم شاید خودم هم اینجور بودم و هستم ولی به نظر خودم نیومده
ولی، کلا، قضیه ناراحت شدن نیست، قضیه اینه که ...
قضیه اینه که دلم می سوزه برای خودمون که خیلی وقت ها خودخواهیم و نمی فهمیم که واقعا کدومشه اولویت داره...
دوستی که هر یک ربع یک بار می بینیش و لاو می ترکونی باهاش
یا دوستی که بعد از چند وقت، فرصت کردی باهاش تلفن صحبت کنی و ...
ولی باز هم تاکید می کنم که احتمالا این رذیلت اخلاقی من رو هم شامل می شه.
Posted by: Coral | پنجشنبه،10 اوت 2007
بعدشم این که
دوست دارم همیشه
تا دندونات سفید شه
:D :* :*
Posted by: coral | پنجشنبه،10 اوت 2007