« | Main | من و خوشحالی و رنگییییییییییییی »

یه جیزی
از این ته شروع میشه و میرسه به این نقطه
یه چیزی مثه درد
همین امروز ظهر بود
داشتم می نوشتم در وصف همه ی دوستام
که این مدت چقدر خوب بودن
که این مدت بودن، و با بودن هاشون منو آروم کردن
بعد درست یه شبی مثه امشب
یهو دلم می پکه
یهو خسته میشم
کلافه میشم از خونه موندن
دلم هوای بیرون می خواد
دلم می خواد این پرده ی تیره رو بکنم بندازم دور
و شماها درست همین امشب رفتین مهمونی
و من دلم نمی خواد زنگ بزنم و خوشی تون رو خراب کنم
تو درست همین امشب میری مجلس ختم
و نیستی که حتی بتونم حرف بزنم
و من درست همین امشب می تونستم باهاتون بیام مهمونی
می تونستم بیام برقصم
تورو که دیگه حتی نمی تونم بهت زنگ بزنم
حتی وقتی بهت نیاز دارم
وقتی همه ی این یه هفته
حتی یه لحظه نخواستی بیای ببینیم
چه جوری انتظار داشته باشم که الان ...ا
دلم هوای بیرون می خواد
دلم آدم می خواد
یکی که کنارم باشه
می دونی ؟
اینا همش سوسول بازیه
همه ی این یه هفته
همه اش سوسول بازی بود
ولی من قدر تک تک این لحظه ها و سوسول بازی هاش رو می دونم
قدر تک تک این قرتی بازی ها رو
واسه اینکه در نظر من
همه ی اینا
بهونه بود
بهونه واسه اینکه دور هم جمع بشیم
واسه اینکه همو ببینیم
واسه اینکه اجازه داشته باشیم اینجا دور هم ناهار بخوریم
حالا شماها
اسمش رو هر چی که می خواین بذارین
من دلم پره
خسته ام
کلافه ام
از این خونه نشینی کلافه ام
دلم هوا ی بیرون می خواد

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.shibba.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/188

Comments

che hesse ashnaie!!! hessi ke ghadiam tara kheyli 2charesh mishodam, vali alan...