«

just think about it

| Main | چشمه کوچیکه برامون ما باید بریم به دریا برسیم »

پله ها

کوچک ِ من
آرام باش
به صورتت نگاه می کنم و لبخند می زنم
به کوچکی ات
به معصومیتت
به تنهایی ات
لبخند میزنم و مثل آدم های بزرگ
مثل مادر بزرگ های با تجربه
ته دلم
می دانم که نمی توانی تصمیم ات را عملی کنی
و نمی توانم چیزی بگویم
دلم می خواست
اشکهایت را آرام از صورتت پاک می کردم
دلداری ات می دادم
می گفتم بر می گردد
می گفتم با یک دنیا محبت و عشق بر میگردد طرفت
می گفتم غصه نخور
می گفتم مطمئن باش که به خاطر تو هم که شده کمی تغییر می کند
می گفتم غصه نخور
خیلی بیشتر از اینها دوستت دارد که بگذارد به همین سادگی بروی
دلم می خواست می توانستم دلداری ات دهم
اشکهایت را پاک کنم و دیگر نگذارم اشک بریزی
اما نمی شد
می دانستم که حرفهایم حقیقت ندارند
اما هنوز هم می دانم که نمی توانی تصمیم ات را عملی کنی
از تنهایی
می پوسی
و خشک می شوی
چند روز دیگر
که گرمای وجودش بر تو نتابد
خشک خواهی شد
و سرد و مبهوت به دور دست ها خیره خواهی شد
می دانم تنهایی طاقت نمیاوری و
هیچ راهی برای نجاتت ندارم
حالا که خوب فکر می کنم می بینم
همه ی روزهای خوشی که گذراندی
به اینطور پژمرده شدن و خشک شدن ات نمی ارزید
کاشکی آن روزهای کذایی نیامده بود و
دوباره خریت نکرده بودی
کاشکی همان یک باری که مُردی برایت بس بود و دوباره
در این راه قدم نگذاشته بودی
یا لا اقل
کاشکی این روزها نمی رسید
می دانم طاقت نمیاوری
همین حالا که نگاهت می کنم
ذره ذره ذوب شدنت را می بینم
تو ذره ذره آب می شوی
و هیچ کس، وسعت تنهایی و دلتنگی ات را نمی فهمد
هیچ کس این همه غصه ای که بردلت نشسته را نمی بیند
هیچ کس بغضی که در صدایت نفهته را نمی شنود
کوچکم
طاقت ِ دیدن ِ تنهایی هایت و این طور پژمرده شدنت را ندارم
کاشکی بر میگشت
کاشکی آغوشش را برای همیشه به رویت می گشود
کاشکی می فهمید
که آدمها راس راسی ممکن است بمیرند
آدمها راس راسی ممکن است از تنهایی و سرما بمیرند
آدمها ممکن است نفس بکشند
اما گاهی راس راسی از درون می میرند

کاشکی حاضر نشود
به همین سادگی بمیری

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.shibba.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/192

Comments