روزی گرم
من دیشب
طی یک اقدام ناگهانی
با پاهای ترسان و لرزان
با ترس از اینکه نمی دانم پس از آن چه اتفاقی خواهد افتاد
به سمت شوفاژ های خانه پیش رفتم
و گردالوی سر آن ها را به آرامی چرخاندم
و پس از اینکه صدایی نیامد و چیزی منفجر نشد و
آبی سرازیر نشد و کمی مطمئن شدم
از کنارشان دور شدم
حالا انگار کمی همه چیز بهتر شده
چون صبح که از اتاقم می خواستم بیرون بروم
هیچ باد سردی به صورتم نخورد
انگار فضای خانه گرم تر شده
می دانم داری می آیی
دلم نمی آمد به خانه ات که قدم می گذاری
موج سرما تو را پس بزند
می خواستم بدانی
خانه ی خود آدم، همیشه گرم ترین جای دنیاست
پ.ن: ساعت 8 صبح است و من هنوز درس نخوانده ام

Comments
wow , in post khooobe , boro be in samt shiva , hame chiz ro in jooria benevis , dastaan goone , ke adamai ke mikhoonan lezate bihtar bebaran
Posted by: SaB | شنبه،13 ژانویه 2008