« | Main | مرسی »

...


بی تابی هایت تمام می شوند عزیزکم
همین که چشم هایت را ببندی و باز کنی
دستش را گرفته ای و از گرمای بودنش سیراب خواهی شد
اوایل شاید حتی باور نکنی
مثل من که وقتی تو آمدی باور نکردم
و تازه وقتی رفتی قدر لحظه های اینجا بودنت را فهمیدم
تازه حالا که نیستی
هر چیزی که یاد آور در خانه بودنت هست دلم را می لرزاند
تازه حالا
دست خط ات روز کاغذ ها را ساعت ها خیره نگاه می کنم و قربان صدقه ات می روم
تازه حالا دوباره خاطراتمان را مرور می کنم و دلم برایت تنگ میشود
اما خوشحالم
خوشحالم که آمدنش پنج هفته ای نیست
امروز خوشحالم
امروز از شوقی که در وجود توست خوشحالم
از خوشحالی ات

امروز که دیدمش
بغض گلویم را گرفته بود
می خواستم بگویم : کاشکی نگذاری دیگر هرگز تنهایی را تجربه کند
می خواستم بگویم : کاشکی بدانی چقدر برایم عزیز است
می خواستم بگویم : کاشکی مواظب عزیزترینم باشی

عزیزم
بالاخره قشنگ ترین دست گل ها را پیدا کردی ؟


TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.shibba.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/220

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)