خدایا
امروز از صبح دارم به عظمتت فکر می کنم
امروز از صبح که بدون اینکه چیزی شده باشه هی بغض می کنم
و اشک می ریزم و بعدش خنده ام میگیره و به خودم میام
امروز از صبح که هی خشم همه ی وجودم رو میگیره و قاطی می کنم و یهو به خودم مسلط میشم، امروز از صبح که هی عصبی میشم و گرمم میشه و داغ می کنم
دارم به عظمتت فکر میکنم که چه طوری می تونی با یه تغییر کوچیک تو بدن آدم، آدم رو به این روز بندازی
دارم فکر می کنم، اگه از همون اول خلقت تصمیم گرفته بودی که آدمها رواینجوری بیافرینی چقدر بد بود
دارم به این فکر می کنم که خدایا شکرت که من همیشه اینجوری نیستم و این حال و روز مال همین چند روزه
دارم به این فکر می کنم که خدایا شکرت که شادی رو آفریدی تا آدمها مجبور نباشن غمگین باشن
به خیلی چیزای دیگه هم فکر میکنم
یکی از بچه ها دیروز می گفت داشته به محیا میگفته که کاشکی شیوا با دوستاش بره بیرون که زودتر از من نرسه خونه، شبکه بخونه
من از دیروز دارم فکر میکنم و خنده ام میگیره
دارم فکر میکنم چه جوری یه نفر میتونه توزندگیش اینجوری فکر کنه
دارم به این فکر می کنم که من همه ی دیروز غصه خوردم که این بیچاره ها عصرش امتحان دارن
دارم به اینا فکر می کنم و حرفای دو سال پیشش یادم میاد که میگفت : اگه تو ریاضی 2 رو پاس کنی و من بیفتم از دانشگاه انصراف می دم
دارم به این فکر می کنم که از افتادن ِ من یا درس نخوندن ِ من به اون چی میرسه ؟
جز این بوده که من ساعت ها وقتم رو همیشه گذاشتم برای اینکه هر چی بلد بودم به اون و بقیه یاد بدم ؟
چیزایی که من بهش فکر میکنم اصلا به کودکانگی و احمقانگی این چیزا نیست
من دارم به عمق فاجعه فکر می کنم
به اینکه خدایا شکرت به خاطر چیزی که هستم
خدایا شکرت به خاطر اینکه شاید بتونم بهتر و بهتر بشم
خدایا شکرت که بخیل نیستم
خدایا شکرت که موفقیت دوستام همیشه خوشحالم می کنه
خدایا شکرت که همیشه برای موفقیتشون دعا کردم
خدایا شکرت که نتونستم بدجنس باشم
خدایا شکرت که بهم نیرویی دادی که در حدی که می تونم به بقیه کمک کنم
خدایا شکرت که می تونم چیزایی که یاد میگیرم رو به بقیه منتقل کنم
خدایا شکرت به خاطر اینکه من اینجوری نیستم
و خدایا بازم شکرت
به خاطر اینکه هنوز کلی دوست ِ دیگه دارم که هیچ کدوم اینجوری نیستن
به خاطر اینکه هنوز دوستایی دارم که با من یکی هستن و غمامون و شادی هامون یکیه
خدایا شکرت