مگه من چیم از دانشگاه پیام نور و دانشگاه آزادی ها کمتره ؟
باز امتحان ها شروع شد و این حس ِ کتاب خوانی و اکتیو بودن ِ من از راه رسید
اصلا انگار مویش را آتش زده اند که این طور بی مقدمه سر و کله اش پیدا می شود و من
همانطور که دارم زور می زنم شبکه بخوانم یکهو هوس می کنم کتاب داستان های نخوانده ام را بخوانم و عذاب وجدان اینکه درس دارم می آید سراغم و باز هم دعواهای همیشگی توی مغزم شروع می شود
خودم هنوز باورم نشده که تا چند روز پیش دعا می کردم دانشگاه ها تعطیل نشوند و امتحان های کذایی را بدهیم و راحت شویم و دیشب به جای درس خواندن نشسته بودم زل زده بودم به صفحه تلویزیون بلکه ما هم تعطیل شویم که نشد! حتی صبح هم که بیدار شدم تلویزیون را روشن کردم اما خبری نبود و من در ناباوری (ان شاءا...) آخرین امتحان نوذری را هم دادم و حتی قبلش هم برای شما غُر نزدم! باورتان می شود ؟
به هر حال هنوز هم منتظرم تا فردا و یا حتی پس فردا تعطیل شود
اما خبری نیست
من دارم زور میزنم شبکه بخوانم آن هم فقط از روی شرمندگی سروش که کل شبکه را خوانده و خلاصه کرده که ما مجبور نشویم کل کتاب را بخوانیم و من هم قرار است یک فصل را خلاصه کنم
هوا سرد است، نه ؟
هوا خیلی خیلی سرد است و من حتی در خانه با این همه لباس و پتو و چسبیدن به شوفاژ باز هم مدام می لرزم
خدا آخر عاقبتمان را به خیر کند

Comments
shivaaaaaaaaaaaaaaa
Posted by: SaB | شنبه،13 ژانویه 2008
azize delam :* emtehanaa kheili zood tamoom mishan, kheili zood, va man har rooz be omide inke baadesh toro mibinam zende am.
Posted by: آزاده | یکشنبه،14 ژانویه 2008
shabake kari nadare dokhtaram! dars behoon!
p.s. man ke linke harfato be daneshga azadi nafahmidam!
------
شیوا: تو اصلا کی هستی ؟ من دیگه از این به بعد کامنت های بدون اسم رو پاک میکنم ! این که نشد زندگی
Posted by: Anonymous | دوشنبه،15 ژانویه 2008
سلام.قصه نخور.این نیز بگذرد
Posted by: پویان | دوشنبه،15 ژانویه 2008