I didnt desesrve it
شیرینم
دلم برات تنگه
خیلی خیلی زیاد
آزاده
دلم برای دیدنت تنگه، برای اینکه حس کنم هستی و آروم بشم
گاهی وقتها که فکر می کنم کی از این زندگی جهنمی خلاص میشم
از خودم حرصم میگیره
می دونم که وقتی حس می کنم زندگی ام جهنمیه
یعنی که دور شدم
یعنی که یادم رفته
یعنی از اون روزای خوشبختی ام که همه چی قشنگ بود دور شدم
نمی خوام دور بشم
می خوام تو بغل خود ِ خودش آروم بشم
خود ِ خودش کمکم کنه همه جا
همونطوری که تا الان کرده
می خوام باهام باشه
برای اینکه باهام باشه می خوام خوب باشم
می خوام غصه نخورم
گاهی فکر میکنم
ازش که دور میشم
این چیزا سرم میاد
که یادم بیفته
دور شدم
که یادم بیفته چقدر بهش احتیاج دارم
کمکم کن
باهام بمون
قول می دم خوب بشم

Comments
شیوولکم :* نمی دونی چه قدر خوشحال شدم که اون روز اومدی... بهترین کادویی که می تونستی همیشه بهم بدی... اینکه روزی که دوسش دارم تو باشی و خوشحالی هام رو باهات تقسیم کنم و وقتی خوشحالم ازم عکس بگیری و هی بیای میز رو مرتب کنی تا عکسام خوشگل شن... چه قدر دوست دارم که بزرگی... که می فهمی و این همه مهربونی... عزیزیم
Posted by: آزاده | دوشنبه،18 مارس 2008