" /> Shibba: آوریل 2008 Archives

« مارس 2008 | Main | مه 2008 »

پنجشنبه،25 آوریل 2008

Im really happyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy with my life

داروی ضد افسردگی این روزهام که از وبلاگ شینین برداشتم :

I'll no longer be sorrowful and grieved
i'll be happy and joyful being
i'll no longer be full of anxiety
nor i let trouble harras me

من خوشحالم
خوشحالم که اردیبهشت زودی تموم میشه و امتحانای میان ترم هم تموم میشه
بعدش زودی پایان ترما شروع می شه
خل شدم نه ؟
ولی به خدا ، فکرش رو بکن که پایان ترم هم که تموم شه
بعدش دیگه پروژه ها شروع میشه
پروژه ها که تموم شه، بعدش من باید بشینم زبان بخونم

به به
یوووووووووووهووووووووووووووو
چقدر خووووووووووووووووووووووووبه همه چیز :) ا
:)))))))))))))))))))))))ا

پ.ن: من خوب میشم

جمعه،19 آوریل 2008

اطلاعیه

موبایلم فعلا تا اطلاع ثانوی خرابه
اس ام اس و زنگ و هیچی بهم نمیرسه
منم نمی تونم تماسی برقرار کنم

پ.ن: پس اگه کارم داشتین دوستان نزدیک زنگ بزنین خونه، دوستان دورتر هم ایمیل بزنین :* :*ا
مرسی

شیبا

چهارشنبه،17 آوریل 2008

امسال هم

من بزرگ می شوم
سال به سال که می گذرد
یک سال به سنم اضافه می شود
و هر یک سالی که به سن من اضافه می شود
یک سال هم به نبودن های تو اضافه خواهد شد
و این عدد هی بزرگ و بزرگ تر می شود و گاهی وقتها
آدم را می ترساند
بیست سال دوری آدم را می ترساند
و من هر چه بزرگتر می شوم، اوج این ترس را بیشتر می فهمم
بیشتر نگران می شوم
بیشتر می لرزم
بیشتر صبرش را ستایش می کنم
و من هر چه بزرگتر می شوم
روزهای کمتری در سال یادت می کنم
کمتر و کمتر ار تو کمک می گیرم
و این من را می ترساند

می خواهم از تو بنویسم
از چشمهایت
و همه ی مهربانی اشان
می خواهم بنویسم که چه طور هر بار که نگاهشان می کنم
اشک امانم نمی دهد

به این فکر می کنم
از لحظه ای که به دنیا آمدم
چه کرده ای با من، با همه ی وجودت
که اینطور آغشته ات شدم ؟

به چشم هایت نگاه می کنم
و دلم برایت تنگ می شود


امسال هم برایت
شمعی روشن می کنم
به یاد همه ی سال های نبودنت
و همه ی خاطره های نداشته ام از سالهای بودنت

این لحظه

این روز
این ساعت
این لحظه
یکی از سخت ترین لحظه ها ی زندگیمه
یه سختی جدید
یه حس جدید

من شکسته ام
و انتظار اتفاقایی که می افته رو ندارم


خنده ام میگیره از اشک هایی که می ریزم
خنده ام میگیره که زندگی اینقدر مسخره است
و اینقدر خوب دور می زنه آدمها رو
خنده ام میگیره از این همه سادگی اش
از این همه راحت به بازی گرفتن هاش
خنده ام میگیره

از اینکه ورق ها اینقدر راحت برمیگردن

جمعه، 5 آوریل 2008

Sweet Home

میشه بدی ها رو فراموش کرد
میشه یه ذره به عقب برگشت
یه ذره به خاطره ها نگاه کرد
یه قطره اشک ریخت و بغض کرد
میشه یه آه کشید و گفت : خوش گذشت
میشه بی خیال بد گذشتن ها شد
میشه خوب بود
میشه بهاری شد
حتی اگه 15 روز از بهار گذشته باشه
میشه دیر بهاری شد
میشه لبخند زد
درس خوند
میشه توی اتاق نشست و احساس آرامش کرد
میشه با لیوان قهوه ی همیشگی
زل زد به صفحه ی مانیتور و عکس های سفر رو نگاه کرد