یک تا شش
یک- دیشب خواب بهاره دیدم، شفاف بود و واضح ، و من بغلش کردم، با همه ی وجودم
دو- امروز دیدم 8 ماه از روزی که تو وبلاگم نوشته بودم تخته وایت بورد می خواهم می گذرد! من بعد از 8 ماه به جای اینکه به تخته وایت بوردم برسم، به یک مقوای وایت بوردی رسیدم :) به هر حال بهتر از هیچی است ،نه ؟ تازه یک ماژیک بنفش وایت بورد هم هدیه گرفتم :)))))ا
سه- من گوشهایم را سوراخ کردم ، 4شنبه بالاخره طلسم را شکستم و تصمیمم را گرفتم و گوشهایم را سوراخ کردم و حالا دلم پر می زند برای اینکه دو هفته بگذرد و بتوانم گوشواره های قشنگ گوشم کنم ، این دو جمله قرار بود خودشان یک پست جداگانه باشند، اما نشد
چهار-امتحان ها تمام شد و دیدی که چقدر زود گذشت همه چیز ؟ حالا مانده پروژه ها و زبان خواندن، حتی اهرابیان هم دیگر تمام شد و من دیگر از هیچ درسی نخواهم ترسید :)ا
پنج- من سیب هدیه گرفته ام، سیب ِ سبز ِ ترش ِ خوش مزه ، سیب هایم را اگر بچه های خوبی بودید بعدا نشانتان می دهم :))ا
شش- من مانده ام و یک دنیا کار و یک خانه ی کثیف و یک عالمه زرد آلو و آلبالو و گوجه سبز و آلو که باید لواشک شوند

Comments
دلم می گیره... یه عالمه کار با کلی فشار عصبی ریخته رو سرم و هیچکی نمی فهمه...باورت می شه؟ هیچ کس...
و من الآن گریه کردم. از تنهایی و خستگی. بعد تنها چیزی که دلم خواست خوندن وبلاگ تو بود.
و حس اینکه یه نفر هست که این احساسا رو می فهمه و منو مسخره نمی کنه.
Posted by: آزاده | جمعه،28 ژوئن 2008
vayy che hayajan angiz majike whiteboard e banafsh che bahal che jingol:P ;))
Posted by: mahyaa | شنبه،29 ژوئن 2008
1- ... ?
2- moghavaa whiteboard chiye ?
3- chetor delet oomad :-& !!!
4- Paaayatam
5- YUMMY =p
6- YUMMY =p
Posted by: Soroush | یکشنبه،30 ژوئن 2008