" /> Shibba: اوت 2008 Archives

« ژوئیه 2008 | Main | سپتامبر 2008 »

شنبه،31 اوت 2008

why can't you love me

And I say baby, yes I feel stupid to call you, but I'm lonely
And I don't think you meant it when you said you couldn't love me
And I thought maybe if I kissed the way you do, you'd feel it too

sorry-maria mena

جمعه،30 اوت 2008

پیش خودم فکر می کنم
اون هم، وقتی ما دور هم جمعیم و بهش زنگ می زنیم همین حس ِ من رو داره ؟
وقتی دور همیم و هر کسی یه چیزی میگه و حواسمون به همدیگه است و فقط پای تلفنیم
برای اینکه بهش بگیم وقتی دور همیم یاد تو هم هستیم
اما اون لجظه که پای تلفنیم حواسمون به خودمونه و اتفاقایی که می افته
چیزایی که اون نمی بینه
جمله ها و صداهای بی ریطی که می شنوه
و شاید هیچی ازشون نمی فهمه

دارم فکر می کنم
یعنی هر دفعه اونم همین حس ِ من رو داره ؟
وقتی که خوشحالم از اینکه با همن و زیر اشکام یه لبخند محو هست

وقتی که بال بال می زنم که کاشکی منم بودم
یا حداقل کاشکی اونا هم بودن

من زندگیم رو می خوام
و دور هم بودن هامون رو

سه‌شنبه،27 اوت 2008

Unbreak my heart

Don't leave me in all this pain
Don't leave me out in the rain
Come back and bring back my smile
Come and take these tears away
I need your arms to hold me now
The nights are so unkind
Bring back those nights when I held you beside me

Un-break my heart
Say you'll love me again
Undo this hurt you caused
When you walked out the door
And walked out of my life
Un-cry these tears
I cried so many nights
Un-break my heart
My heart


Take back that sad word good-bye
Bring back the joy to my life
Don't leave me here with these tears
Come and kiss this pain away
I can't forget the day you left
Time is so unkind
And life is so cruel without you here beside me
 

دو روز تمام، در یک دنیای دیگر زندگی کردم
در دنیای کودکی هایم، وقتی که زمان و مکان هیچ معنایی نداشت
وقتی که با هم بودیم و برایمان مهم نبود چه اتفاقی خارج از دنیای ما می افتد
وقتی که موبایلی نبود، وقتی که فقط ما بودیم و با هم بودنهایمان و خنده های بی دلیلمان
دو روز تمام در دنیای کودکیهایمان زندگی کردم، با این تفاوت که این بار بزرگ بودیم و همه چیز هشیارانه تر بود

چقدر راحت است در کنارتان بودن
چقدر راحت است وقتی که این همه راحتیم
و هیچ دغدغه ای نیست
و هیچ نگرانی ای
و من چقدر راحت بودم از بودنتان
با این همه وقت هایی که فکر می کنم نمی توانم آدمها را طولانی مدت تحمل کنم
جقدر این دو روز همه چیز راحت بود
و من حس می کردم می توانم تا چندین ماه و چندین سال دیگر هم میزبانتان باشم
حس ِ عجیب ِ زنده بودن دارم

پنجشنبه،22 اوت 2008

اگه یکی از روزای مهم زندگی
که باید با انرژی بلند شی و خودت رو نشون بدی
یکی از روزایی که سرنوشت سازه
و مهمه
و تو کلی برای اون روز تلاش کردی
اگه یه روزی مثل اون روز، اینقدر افسرده باشم که نتونم از رختخواب بلند شم
کی منو با لگد بلند می کنه و مجبورم میکنه که پا شم ؟

من خسته شدم از بسکه این یه هفته مجبور شدم
خودم، خودم رو سر حال کنم و مثل مامان ها بالای سر خودم وایسم
و خودم رو مجبور به انجام کارهایی بکنم که دوست ندارم

از در و دیوار این خونه غم می باره
دلم می خواد یک شنبه که گذشت برای یه مدت طولانی اینجا رو ترک کنم
دیگه دلم اتاقم رو نمی خواد
حداقل این شکلی نمی خوامش

دلم کوه می خواد
و مسافرت
و هوا
که تنفس کنم

و هوا
و هوا
و هوا

شنبه، 3 اوت 2008

Internet!!!! it's so much fun

you can even track your airplane :D:D:D:D:D

مسخره نکنین منو بگین این دهاتیه، تازه اینترنت دیده :))))ا ولی من خوب هیچ وقت از این استفاده ها نکردم از اینترنت
امروز که نشستم از این بازی می کنم خیلی حال می دههههههههههههههههههههههه :))))ا احساس میکنی اون بالا تو آسمون نشستی و همه چی رو می بینی، اینکه اون سر دنیا داره چه اتفاقی می افته و کدوم هواپیما کجای آسمونه :)
wooooooooooooooooooow
به جون خودم خیلی هیجان انگیزه :)))))ا

اُه اُه الان می خوره به اون یکی هواپیمائه !!!!! :(ا



نخورد !:) این خلبانه خیلی خفنه، لایی کشید انگاری :)))ا

پ.ن: من دیوونه نیستم !!!!! :)))))))))))))))))ا خوب هواپیما بازی کیف می ده