
دو روز تمام، در یک دنیای دیگر زندگی کردم
در دنیای کودکی هایم، وقتی که زمان و مکان هیچ معنایی نداشت
وقتی که با هم بودیم و برایمان مهم نبود چه اتفاقی خارج از دنیای ما می افتد
وقتی که موبایلی نبود، وقتی که فقط ما بودیم و با هم بودنهایمان و خنده های بی دلیلمان
دو روز تمام در دنیای کودکیهایمان زندگی کردم، با این تفاوت که این بار بزرگ بودیم و همه چیز هشیارانه تر بود
چقدر راحت است در کنارتان بودن
چقدر راحت است وقتی که این همه راحتیم
و هیچ دغدغه ای نیست
و هیچ نگرانی ای
و من چقدر راحت بودم از بودنتان
با این همه وقت هایی که فکر می کنم نمی توانم آدمها را طولانی مدت تحمل کنم
جقدر این دو روز همه چیز راحت بود
و من حس می کردم می توانم تا چندین ماه و چندین سال دیگر هم میزبانتان باشم
حس ِ عجیب ِ زنده بودن دارم

Comments
هی !
واسه منم همین طور بود
یک رویا
:*
همیشه زنده باشی ، شاد و قلنبه باشی
Posted by: SaB | جمعه،13 سپتامبر 2008