امروز

دلم نمی خواد مثل آدم های به درد نخور
بیفتم یک گوشه و هیچ کار مفیدی نکنم
دلم نمی خواهد ازصبح مدام غر بزنم
درست است که گشنه که می شوم کلافه می شوم و سردرد می گیرم و عصبی تر از همیشه ام
اما
روزه نگرفتم که ادای وظیفه کرده باشم و از صبح تا شب
لم بدهم اینجا
و موقع افطار
آنقدر بخورم که باز مجبور شوم لم بدهم جلوی تلویزیون تا صبح
خوب البته که موقع افطار مثل هر وعده ی غذایی دیگری، نمی توانم جلوی خودم را بگیرم و حسابی می خورم
اما امروز
دلم می خواهد زندگی کنم مثل هر روزدیگر
می خواهم بیشتر از روز های قبل به کارهایم برسم
می خواهم یاد بگیرم که
هر چیزی بهانه ای نباشد برای بداخلاق شدن و عصبی بودن هایم
می خواهم یاد بگیرم با هر سختی ای می شود ساخت
می خواهم خودم را بسازم
می خواهم با ادب باشم، مهربان و با توجه
می خواهم تندی نکنم
بداخلاقی نکنم
حرص نخورم
حتی اگر فقط همین یک امروز را این همه خوب باشم

Comments
شیوا :* خیلی دوست دارم.
Posted by: آزاده | یکشنبه، 8 سپتامبر 2008