« خوب شد | Main | زندگی »

کلاس دومی

تمام تابستون غر زد که مدرسه بده و حوصله اش رو ندارم
تمام تابستون دنبال یه راه فرار بود و هی می گفت نمیشه من جهشی بخونم ؟ا
تمام تابستون من ناراحت بودم که چرا این بچه حوصله ی درس نداره و اینقدر باید بشینی بالا سرش تا مشق بنویسه در حالیکه ما ها همیشه کارامون رو خودمون کردیم و درسامون رو خوندیم
حالا امروز
پسر من کلاس دومی شده
و وقتی صدای خوشحالش رو پای تلفن می شنیدم قند تو دلم آب میشد
وقتی بهش می گفتم چه پسر کلاس دومی ِ بزرگی و می خندید، ذوق می کردم
از این همه ذوق و شوقی که داشت و حس ِ خوبی که از مدرسه پیدا کرده بود و از کلاس دومی شدنش

گفتم منم فردا میرم مدرسه
گفت راست میگی؟ کلاس چندم ؟
با ناراحتی گفتم کلاس پتجم
گفت یعنی پنجم ِ دانشگاه ؟ کی تموم میشه ؟
گفتم امسال که برم دیگه تموم میشه
گفت یعنی بعدش می ری سر کار ؟
گفتم آره یا می رم سر کار ، یا می رم پیش خاله شیرین
گفت اگه خواستی بری پیش خاله شیرین بگو منم باهات بیام چون من هم می خوام برم پیش خاله شیرین
بعدش هم برم از کامران هومن امضا بگیرم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!اااااااااااااااا

آخرش این بچه جواد شد :)))))

با همه بزرگی اش و فکرای عجیب غریب و قلمبه سلمبه اش، این همه سادگی اش رو دوست دارم
اینکه هنوز درگیر این دنیا نشده و رفتن پیش خاله شیرینش تو ذهنش آسونه
کاشکی می شد
کاشکی به همین راحتی ِ خونه ی خاله و دایی رفتن ها
می شد رفت پیش خاله شیرین

بردیای کوچیک من کلاس دومی شده
و من خوشحالم از اینکه می تونم سالهای بزرگ شدنش رو بشمرم
صدای خنده هاش رو بشنوم
و تو روزای هیجان انگیز زندگی اش شریک بشم

خدای خوبم
به خاطر همه ی این خوشبختی های کوچک و بزرگم
شکرت

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.shibba.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/267

Post a comment