« زندگی | Main | من خوبم »

گردو و هویج و دارچین ... همه ی چیزهایی که دوست دارم

تازگی ها هر وقت افسرده میشم دلم می خواد شیرینی بپزم یا کیک یا حتی غذا
دلم اما چیزهای جدید می خواد
الان کیک هویج و گردو توی فر در حال پختنه
وقت هایی که انگیزه ای ندارم این تنها کاریه که می تونم انجام بدم
یعنی منی که امروز حتی دلم نمی خواست از تخت بلند شم، حاضر شدم به خاطرش برم از سرکوچه خرید کنم و بیام
یعنی اینکه این آشپزی کردن به من نیرو می ده
دیگه برام مهم نیست که مامان بیاد خونه و بگه اینا آدم رو چاق می کنه
دیگه عذاب وجدان نمی گیرم از اینکه یه لیوان روغن رو خالی کنم تو کیک
دیگه حتی ذوق این رو ندارم که آماده بشه و بخورمش
فقط می خواهم یه چیزایی درست کنم
و هنوز نفهمیدم که این حس چه جوری کمکم می کنه و خوبم می کنه
از اونجایی که هیچ مهمونی ندارم هیچ وقت
شاید کم کم برم خونه های مردم واسه مهمونی هاشون آشپزی کنم :))))))ا
اینجوری اقلا این چیزایی که درست می کنم حروم نمی شن

واقعا با همه ی وجودم دلم می خواد وقتی می بینمت اونقدر بزنمت که از حال برم
اما وقتی می بینمت
شیوای وحشی ِ وجودم رام میشه
بعدش من می مونم و یه دنیا عصبانیت از دست خودم که چرا نتونستم بزنمت
که چرا نمی تونم جواب بدی هات رو بدم بهت

من شیرینی می پزم
دسر
کیک
یا شاید حتی غذا

تا وقتی که خوب ِخوب شم
تا وقتی که دیگه خیال نکنم با تو دارم آشپزی می کنم
تا وقتی دیگه موقع آَشپزی کردن مدام باهات حرف نزنم و فکر نکنم که پیشمی
تا وقتی همه خاطره هام رو فراموش کنم
تا وقتی که بتونم بزتمت، یا دیگه دلم نخواد که اینکار رو بکنم

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.shibba.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/269

Comments

ما که همه اون چیزهای خوش مزه رو میخوریم
اگه میشه یه جوری دیفالتش رو تنظیم کن که خوب بشی ولی باز هم بپزی
راستی اونی که همش شیر گرم بود با اینکه قیافش بدتر بود ولی خوش مزه تر بود

-------------------------------
شیوا: مرسی از اینکه خوراکی های منو تست می کنین :) خوب پس قیافش رو چیکار کنیم حالا ؟!:)))) ا

:(( everytime everywhere i open it and i cry

واقعا با همه ی وجودم دلم می خواد وقتی می بینمت اونقدر بزنمت که از حال برم
shiva joon shodi meredith grey?:D

Migam ke... Khob yekam be manam yad bede... Manam daram ashpazi mikonam ;) Lebas mishooram, kharid o ina... Fek kon :))) Bazi vaghta adam majboor mishe "adam" she :D:D

یهو اومدم و همه ی نوشته هاتو با هم خوندم... چه حالی داددددد...
قشنگ برگشته بودم ایران و پشت میزم داشتم می خوندم نوشته هاتو... رفته بودم تو حال و هوای چند ماه پیشم... که یهو یکی از هم کلاسیای اینجام پیغام داد و تازه فهمیدم که چه قدر دورم...
دوست دارم نوشته هاتو...

Post a comment